تعزیه شهادت حضرت عباس همراه با مختصری از جزئیات .سال 1432 برابر با آذر ماه 1389
شمر ذی الجوشن و عمر سعد در این میان با خود حرفهایی دارند که از امام حسین دیگر یار و یاوری نمانده و عطش بر آنان غلبه کرده.
![]()
حضرت عباس در اطراف خیمه نگهبانی حرم می دهد که شمر از راه خویشاوندی وارد میشود که حضرت عباس را به طرف لشکر اشقیا دعوت کند که حضرت عباس به او حمله ور می شود و او را از اطراف خیام به دور می راند.
![]()
![]()
حضرت عباس با زینب و کلثوم وداع می کند و بعدحضرت عباس می گوید شنیدم از حضرت محمد مصطفی که این دو دستم می شود از تن جدا
![]()
و حضرت زینب با حضرت کلثوم دو دست حضرت عباس را بالا می برند و میگویند حیف و از این دستها که می شود از تن جدا.
![]()
هنگامی که طفلان العطش میکردند لشکر اعدا آب را بر روی زمین میریختند.
![]()
حضرت عباس در میان طفلان آنها را دلداری می دهد که برایشان آب خواهد آورد.
![]()
مشک را بر میدارد و آماده رفتن به شط فرات جهت آوردن آب می شود.
![]()
حضرت عباس قبل از پوشیدن کفن با باد صبا سخنی دارد که
بیا صبا مددی کن که سخت دلگیرم سلام من برسان نزد مادر پیرم
مادر گذشت دگر آمدن من به سوی وطن غرز که جان تو و کودکان بیکس من...
کجایی ای آنکه بپوشی کفن تو در بر من به نوحه مو پریشان کنی تو بر سر من
![]()
![]()
حضرت عباس قبل از رفتن به میدان جنگ برای اینکه برادرش امام حسین بی علمدار نماند علم را به دست حضرت کلثوم می دهد و از دور نظاره میکند و بعد اذان می گوید و بعد میگوید
الله اکبر این پادشاه است این پادشاه و این است سپاهش
شاهی سواره لشکر پیاده...
شاها تو برگرد در منزل خویش معوای سلطان در جایگاه است
![]()
حضرت عباس به میدان نبرد می آید برای بردن آب به خیام حرم.
![]()
![]()
ابتدا حضرت با مارد ملعون میجنگد و او را به درک واصل میکند.
![]()
![]()
![]()
بعد حضرت عباس وارد شریعه فرات می شود که مشک را پر از آب کند در این زمان لشکر یورش می آورند و حضرت با آنان می جنگد، در آن زمان حضرت تشنگی توانش را برده بود دست میزند زیر آب آب بردارد بنوشد همین که یادش به لب عطشان طفلان و بردار می افتند آب را روی آب میریزد و سپس حضرت مشک را پر از آب میکند و از شریعه خارج می شود
![]()
در هنگام بردن آب ملعونی از کمینگاه دست راست عباس را جدا و سپس دست چپش را جدا می کنند و مشک را به دندان میگیرد و امیدش ناامید نمیشود تا آنکه تیری به مشک میزنند در آنجاست که امید عباس نا امید می شود
![]()
ظالمی تیر به چشمان حضرت میزند و حضرت را از اسب بر زمین میزند اما هنگام زمین خوردن حضرت دستی در بر ندارد که سپر خود کند،با صورت بر زمین می خورد.
![]()
![]()
هنگام زمین خوردن سکینه منتظر آب آوردن عمویش عباس هست ، اما دیگر آبی نیست و سکینه از این ماجرا خبر ندارد...
![]()
حضرت زهرا بر بالین حضرت عباس می آید و نوحه سرایی میکند...
![]()
بعد از زمین خورد، حضرت امام حسین را با نام برادر صدا میزند زیرا حضرت عباس در تمام عمرش امام حسین را سرور می خوانده ،امام حسین بر سر نعش برادر می آید و می خواهد نعش برادرش را به خیمه ببرد اما حضرت عباس از برادرش میخواهد دگر او را به خیمه مبرد زیرا از روی اطفال شرم دارد، امام حسین بعد از شهادت حضرت عباس دست به کمر می گیرد و میگوید کمرم شکست...
![]()
محرم که میرسد دلمان به طپش می افتد، آیا امسال هم می توانیم مانند گذشته در خدمت خدمتگذاران سالار شهیدان باشیم؟ آیا امسال هم لیاقت نوکری درگاه سلطان کربلا نصیبمان می گردد؟ خدا کند که این سعادت عظمی از ما گرفته نشود. برآن شدیم که گوشه ای از تاریخچه تعزیه در کره موچی را برای تشویق دیگران به تحریر و گزارشی از عملکرد اجدادمان را به معرض دید عموم در آوریم.