آدرس جدید سایت

به اطلاع تمامی عزیزان میرسانیم که با توجه به ترافیک و محدویت اضافه کردن فایلها و امکانات جدید ، مدیریت سایت تصمیم به طراحی وبسایت قدرتمند دیگری گرفته است. لذا از تمامی مشتاقان و محبین اهل بیت (ع) دعوت بعمل می آید تا از وبسایت جدید به آدرس ذیل دیدن فرمایند.

 

 www.taaziyeh.com

 

 

نظرات

با عرض سلام خدمت شما محب اهلبیت و بازدید کننده محترم

لطفا ما را با نظرات سازنده خود در مورد برگزاری تعزیه و مشکلاتی که درون وبلاگ وجود دارد و از هر لحاظ دیگر ما را یاری بفرمایید.

ضمناْ  اگر کسانی  نظری دارند که نیاز به پاسخ می باشد ایمیل و یا آدرسی جهت پاسخگویی ارائه نمایند تا در اسرع وقت به سوال و یا نظر شما پاسخ گفته شود.

اجرتان با ابا عبدالله الحسین انشاالله

مطالب سایت محفوظ و متعلق به تعزیه کره موچی می باشد

استفاده از مطالب و عکسها با ذکر منبع بلامانع است.

شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم


زمانى كه حضرت زهراى مرضيه سلام الله عليها در بستر بيمارى بودند، زنان مدينه به ملاقات ايشان آمدند و از احوال حضرت جويا شدند اما حضرت زهرا سلام الله عليها در پاسخ احوالپرسى آنان شروع به امر به معروف و نهى از منكر نمودند كه اين اقدام حضرت درسى شد براى تمام مردم تا به ايشان تأسى ورزند.
حضرت زهرا سلام الله عليها در سخنان خويش خطاب به زنان مدينه فرمودند: مردان شما خلافت را به كجا سوق دادند؟ پيچاندند جريانى را كه جبرئيل آورده بود و بيرون آوردند از دستش آن كه خبير بود.
حضرت زهرا سلام الله عليها در اين جملات خود از امامت و ائمه عليهم السلام تعبير به رواسى رسالت و قواعد نبوت نمودند و تأكيد نمودند بر اين كه مردان شما نبوت و رسالت را پيچاندند؛ يعنى آن را از مسير اصلى خويش خارج ساختند.
حضرت زهرا سلام الله عليها در شرايطى اين امر به معروف را انجام دادند كه مى دانستند در حال حاضر اثرى نخواهد داشت و در ضمن نيز به قيمت جان شان تمام خواهد شد؛ اما با اين وجود آن را انجام دادند و اين به خاطر آن بود كه حضرت مى خواستند عملاً يك مسأله ى شرعى را بيان سازند به طورى كه برخى از مراجع تقليد نيز بر همين اساس فتوا داده اند.
گاهى امر به معروف و نهى از منكر در شرايطى خاص واجب مى شود و آن نيز هنگامى است كه اصل دين در حال از بين رفتن است، لذا ديگر براى انجام آن شرايطى وجود ندارد و حضرت زهرا سلام الله عليها نيز با علم به تمامى اين مسائل چنين عملى را انجام دادند.
پنهان بودن قبر حضرت زهرا سلام الله عليها نيز از استثنائاتى است كه خداى متعال قرار داده است، زيرا قبر اميرالمؤمنين عليه السلام نيز تا بيش از صد سال مخفى بود اما سرانجام آشكار شد ولى خداى متعال اراده كرده است تا قبر حضرت زهرا سلام الله عليها همچنان مخفى بماند.
بايد به حضرت زهرا سلام الله عليها تأسى نموده و هرآنچه را كه از آن حضرت مى شنويم و يا مى بينيم، به آن عمل كنيم و در مقام بيان احكام الهى نيز خسته نشويم زيرا اين اقدام حضرت سلام الله عليها درسى براى تمام تاريخ بود.
آنچه از زبان حضرت زهرا سلام الله عليها صادر گرديده و آنچه شخصاً عمل نموده و يا تقرير فرموده اند در حجيت مانند قرآن بوده و اطاعت از آن واجب است.


فاطمیه قصه گوی رنجها است         بهترین تفسیر سوز مرتضی است

فاطمیه جنگ اشعار علی است         شرح حال چشم خونبار علی است

فاطمیه  شعر داغ  لاله   است             قصه  زهرای  هجده ساله است

فاطمیه  آتش  افروز دل است           احتجاجش یک کتاب کامل است

فاطمیه سینه چاک درد ها است         شاهد  نامردی   نامرد   هاست

فاطمیه     مهر زد  تاریخ  را           در دل  آتش  گدازد  میخ   را

فاطمیه سوخت درب خانه ای            شمع  را  کشتند با  پروانه   ای

فاطمیه  سوز دل  را ساز کرد           دفتر داغ  علی  را   باز   کرد

فاطمیه شرح  دیوارودر است             در مقام صبر زینب پرور است

فاطمیه   ناله  زهرا  می زند              داد   مظلومی   مولا   می رند

فاطمیه   آتشی   افرو ختند                خیمه های  کربلا را  سوختند

فاطمیه   فاطمه اعجاز کرد                انقلاب  کربلا  را ساز  کرد

فاطمیه ماه گل افشردن است               فتح باب تازیانه  خوردن است

فاطمیه   قفل غم را  شد کلید              چونکه دارد هم شهیده هم شهید

فاطمیه  صوزتش  نیلی  شود              تا  رفیه  شاهد   سیلی  شود


منبع:

http://www.salaamtv.org/Fa/EventsComment.aspx?i=207

السلام علیک یا مولاتی یا فاطمه الزهرا (س)

کدامین شب از آن شب تیره تر بودکه زهرا حایل دیوار و در بود
شبی کاندر هجوم تیغ بیدادسرت را سینه زهرا سپر بودزمان بر سینه خود سنگ می کوفتزمین از داغ زهرا شعله ور بودعطش نوشان کوفی آتشین اندکه حتی کوثر آنجا بی اثر بودشراب کوفیان خون حسین استشراب فاطمه خون جگر بود تو می دیدی ولی لب بسته بودیکه آیین محمد (ص) در خطر بود ندانستم که در چشم حقیقتکدامین مصلحت مد نظر بود گلویت استخوانی آتشین داشتکه فریادت فقط در چشم تر بودچرا ابلیس را رسوا نکردی؟عقاب تیغ تو بی بال و پر بود؟فدای تیغ عریان تو گردمکسی آیا ز تو مظلوم تر بود؟

ابن عم با وفا بگفتا با علي زهراي اطهر***دم آخر چنين دخت پيمبر الا اي ابن عم با وفايم***روانه سوي عقبي از جفايم حلالم كن حلالم كن عليجان***كه اينك عازمم بر كوي جانان چو گشتم راحت از رنج زمانه***بده غسلم نما دفنم شبانه نما مخفي توقبرم را علي جا ن***ازاين نامردمان وقوم عدوا ن به تشييعم نيا يند اي پسرعم***نگيرند ازبرا يم بزم ما تم كه من راضي نيم ازاين زما نه***كه بردند حق من راغاصبا نه ترا خا نه نشين كردند ازكين***خلا ف حكم قرآن،دين وآئين كنار قبر من از لطف و احسان***پس ازدفنم بخوان آيات قرآن به اطفا ل يتيمم يا وري كن***بجا ي من به آنا ن ما دري كن پدرهستي ازاين پس با ش ما در***چو مادربهرآنان با ش يا ور غم وغصه ازآنان نيك بزداي***تودلجوئي ازآنا ن نيك بنما ي ولي اي با قري درروزعا شور***نبوداين مادر غمگين ورنجور كه بيند با حسين وآلش ازكين***چها كردند آن قوم بدآئين -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------  غوغا بارالها شب شده اين كيست غوغا مي كند***ديده و دل را ز اشك و خون چو دريا مي كند گاه صورت مي نهد بر خاك و مي گريد چو ابر***گاه با قبر پيمبر درد دلها مي كند بوالبشر نالد زغم موسي است يا عيسي است اين***يا كه در آذر خليل الله ماوي مي كند نوح در طوفان غم افتاده يا يعقوب زار***از فراق يوسف خود ناله بر پا مي كند ني غلط گفتم كه اين پروانه سوزان علي است***ناله از هجران شمع روي زهرا مي كند زير لب گويد كه اي آرامش جانم بخواب***ميهمان امشب تو را بر خويش بابا مي كند فاطمه جان علي جان علي آرام باش***زينب در خانه طفلان را تسلا مي كند بسكه اين دختر وفا دارد بياد پهلويت***آن در رو ديوار را هر شب تماشا مي كند از براي پهلوي بشكسته خود غم مخور***اشك چشمان علي آن را مداوا مي كند شرح مظلوميتت هر كه بنويسد به دهر***محسنت با خون پاك خويش امضا مي كند زهرا گلبن عفاف : سازگار ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------  زهراي من اي بانوي روز جزا جان علي مرتضي***اي محرم اسرار من زهراي من زهراي من در بين آن ديوار و در دادي تو ششماهه پسر***آتش زدي بر جان من زهراي من زهراي من زهراي من خيز و ببين شد همسرت خانه نشين***اي مادر طفلان من زهراي من زهراي من بنگر به آه و ناله ام زهراي هجده ساله ام***بين سينه سوزان من زهراي من زهراي من گاهي حسينت نيمه شب از من كند مادر طلب***بگرفته او دامان من زهراي من زهراي من زينب نگاهش بر در است در ذكر مادر مادر است***بين ناله طفلان من زهراي من زهراي من آيند و طفلان در برم گويند پدر كو مادرم***بر لب رسيده جان من زهراي من زهراي من كرده گريبان چاكچاك افتاده مولا روي خاك***گويد كجائي جان من زهراي من زهراي من --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ;} گل يكدانه نهان كردم گل يكدانه ام را***ز جانم بهتر اين خانانه ام را زمين بر آسمان فخريه بنما***كه در برداري اين دردانه ام را منم شمع و لا پروانه زهرا است***سپردم بر تو اين پروانه ام را بود تاريك امشب كلبه من***نهان كردم چراغ خانه ام را تو اي زهرا چو رفتي واي بر من***كه روشنگر بدي كاشانه ام را چو شبهاي دگر آرامشي ده***ز لطف خود دل فرزانه ام را بنالد سر وي از غم چون علي گفت***نهان كردم گل يكدانه ام را زهرا گلين عفاف : سروي --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- *************************************** كاش اي خوش آنروزي كه مادر خانه مادر داشتيم***ديده از ديدار رخسارش منور داشتيم هر كسي جسم عزيزش روز بردارد ولي***ما كه جسم مادر خود را بشب برداشتيم كاش آنروزي كه در ره مادر ما را زدند***يكنفر را در ميان كوچه باور داشتيم كاش محسن را نمي كشتند تا ما غنچه اي***يادگاري زان گل رعناي پر پر داشتيم كاش آنساعت كه زهرا گفت پهلويم شكست***ما دم در حق حفظ جان مادر داشتيم                اين در و ديوار ميگريد بحال ما كه ما***مادري پهلو شكسته پشت اين در داشتيم--------------------------------------------------------------------------------------------------------- ;} جسم زهرا را كفن كرد علي چون جسم زهرا را كفن كرد***شقايق را نهان درياسمن كرد دو نور ديده اش از ره رسيدند***بزاري جانب مادر دويدند خود افكندند بر آن جسم رنجور***عيان شد معني نور علي نور بغل بگشود و در آغوششان برد***چنان ناليد كز سر هوششان برد اياما در دلت از ما رسيده***چو اشك افكنده ما را ز ديده ايا مادر يتيمانت به بر گير***زرافت جوجه هايت زير پر گير گل و بلبل به نغمه ناله سر كرد***بغل بگشاد و گلهايش به بر كرد حسن گفتا كه اي صبر و قرارم***حسينش گفت اي مام فكارم به جسم قدسيان از غم تب آمد***كه نزد نعش مادر زينب آمد گلچين حقيقي : نهاوندي --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ;} گلم در گل نهان بر احوالم ببار اي ابر اشك از آسمان امشب***كه من با دست خود گردم گلم در گل نهان امشب مكن اي ديده منعم گر بجاي اشك خونبارم***كه ميگريم من از هجران زهراي جوان امشب حسن نالان حسين گريان پريشان زينبين از غم***چسان آرام بنمايم من اين بي مادران امشب نشينم تا سحرگه بر سرقبرت من دل خون***چو بلبل از فراقت سر كنم آه و فغان امشب گرفتم آنكه بر گردم بسوي خانه سر گردان***چگويم گر زمن خواهند مادر كودكان امشب زمين با پيكر رنجديده زهرا مدارا كن***كه اين پهلو شكسته بر تو باشد ميهمان امشب ز بعد مرگ زهرا زندگي مشكل بود تابع***سپارم در كنار مرقد او كاش جان امشب -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------  ولي آهسته بريز آب روان اسما به چشم اطهر زهرا***ولي آهسته آهسته ولي آهسته آهسته بريز آب روان تا من بشويم مخفي از دشمن***تنش از زير پيراهن ولي آهسته آهسته ببين شكسته پهلويش سيه گرديده بازويش***تو خود ريز آب بر رويش ولي آهسته آهسته بود خون جاري اي سما هنوز از سينه زهرا***بنال از اين غم عظما ولي آهسته آهسته بيا اي دخترم زينب به نزد مادرت امشب***صدايش زن بتاب و تب ولي آهسته آهسته حسين اي نو گل رعنا بيا با مادرت زهرا***وداع آخرين بنما ولي آهسته آهسته همه خواب و علي بيدار سرش بنهاده بر ديوار***بگريد از فراق يار ولي آهسته آهسته رود شبها سراغ او بقبر بي چراغ او***كند زاري ز داغ او ولي آهسته آهسته ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------التماس التماس دعا

شهادت حضرت محمد (ص) و امام حسن مجتبي (ع) و امام رضا(ع)

دختر بدرالدجا دارد سه جا امشب عزا

گاه گويد پدر گاهي حسن گاهي رضا

 

فرا رسيدن رحلت جانگداز حضرت محمد صلي الله عليه وآله و سلم و كريم اهلبيت امام حسن مجتبي عليه السلام و ضامن آهو ثامن الائمه علي ابن موسي الرضا عليه السلام تسليت عرض مي كنيم.

عکسهایی از نمای تعزیه شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام 1433

02

 

03

 

 

ادامه نوشته

حرم مطهر

http://www.pixha.net/uploads/images/pixha/1289/143/1.jpg

عكس هاي كربلا ( حرم امام حسين (ع) )

http://www.pixha.net/uploads/images/pixha/1289/143/2.jpg

عكس هاي كربلا ( حرم امام حسين (ع) )

http://www.pixha.net/uploads/images/pixha/1289/143/3.jpg

عكس هاي كربلا ( حرم امام حسين (ع) )

http://www.pixha.net/uploads/images/pixha/1289/143/4.jpg

عكس هاي كربلا ( حرم امام حسين (ع) )

http://www.pixha.net/uploads/images/pixha/1289/143/5.jpg

عكس هاي كربلا ( حرم امام حسين (ع) )

عكس كربلا ,عكس مذهبي,حرم امام حسين

عكس هاي كربلا ( حرم امام حسين (ع) )

http://www.pixha.net/uploads/images/pixha/1289/143/7.jpg

عكس هاي كربلا ( حرم امام حسين (ع) )

http://www.pixha.net/uploads/images/pixha/1289/143/8.jpg

عكس هاي كربلا ( حرم امام حسين (ع) )

http://www.pixha.net/uploads/images/pixha/1289/143/9.jpg

اقامه عزای امام حسین (ع)

علت ترغيب ائمه به اقامه عزای حسين (ع)
ثواب بكاء و گفتن و خواندن مرثيه و اقامه مجلس عزاء
عزادار حقيقی چه كسی است؟
داخل شدن کمیت بر امام صادق(ع)
فرموده امام رضا (ع)
آشامیدن آب ، یاد کردن امام حسین(ع) و لعن ِ قاتل او
کسانی که تا آخر عمرشان مدام می گریستند

 

علت ترغيب ائمه به اقامه عزاي حسين (ع)

هيچيك از تكاليف شرعي بدون حكمت نيست و منظور از عزاداري هم اين نبوده كه همدردي با حضرت زهرا(س) و پيامبر(ص) كنيم. هر اندازه گريه و زاري كنيم تسلّي خاطر آنها نيست، چرا كه آرزوي همگي آنها شهادت بوده و اينطور نيست كه آنها هم هنوز در اندوه و ماتم باشند، البته منتظر قيام حضرت ولي(عج) مي باشند تا انتقام ظلم را بگيرند. لذا اگر به آن نيت بگوئيم آنها و عقايد اسلام را كوچك شمرده ايم بلكه مقصود اين است كه كربلا به صورت يك مكتب تعليمي و ترتيبي زنده بماند و تا اين روحيه شهادت طلبي زنده است، اسلام و انسانيت زنده خواهد ماند.


در بيان ثواب بكاء و گفتن و خواندن مرثيه و اقامه مجلس عزاء براي آن حضرت

شيخ جليل كامل جعفر بن قولويه در كامل از ابن خارجه روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم و جناب امام حسين عليه السلام را ياد كرديم حضرت بسيار گريست و ما گريستيم، پس حضرت سر برداشت و فرمود كه امام حسين عليه السلام مي‌فرمود: كه منم کشتهء گريه و زاري، هيچ مؤمني مرا ياد نمي كند مگر آنكه گريان مي‌گردد. و نيز روايت كرده است كه هيچ روزي حسين بن علي عليه السلام نزد جناب صادق عليه السلام مذكور نمي‌شد كه كسي آن حضرت را تا شب متبسم بيند و در تمام آن روز محزون و گريان بود و مي‌فرمود كه جناب امام حسين عليه السلام سبب گرية هر مؤمن است.

و شيخ طوسي و مفيد از ابان بن تغلب روايت كرده‌اند كه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه نفس آن كسي كه به جهت مظلوميت ما مهموم باشد تسبيح است، و اندوه او عبادت و پوشيدن اسرار ما از بيگانگان در راه خدا جهاد است. آنگاه فرمود كه واجب مي‌كند اين حديث به آب طلا نوشته شود.

و به سندهاي معتبرة بسيار از ابوعمارة منشد يعني شعرخوان روايت كرده‌اند كه گفت روزي به خدمت جناب صادق عليه السلام رفتم حضرت فرمود كه شعري چند در مرثية حسين عليه السلام بخوان چون شروع كردم به خواندن حضرت گريان شد و من مرثيه مي‌خواندم و حضرت مي‌گريست تا آنكه صداي گريه از خانة آن حضرت بلند شد.

و به روايت ديگر حضرت فرمود: به آن روشي كه در پيش خود مي‌خوانيد و نوحه مي‌كنيد بخوان، چون خواندم حضرت بسيار گريست و صداي گريه زنان آن حضرت نيز از پشت پرده بلند شد چون فارغ شدم حضرت فرمود كه هر كه شعري در مرثيه حضرت حسين عليه السلام بخواند و پنجاه كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه سي كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه بيست كس را. و هر كه ده كس را و هر كه پنج كس را. و هر كه يك كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه مرثيه بخواند و خود بگريد بهشت او را واجب گردد.

و هر كه او را گريه نيايد پس تباكي كند بهشت او را واجب گردد.

و شيخ كشي (ره) از زيد شحام روايت كرده است كه من با جماعتی از اهل كوفه در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم كه جعفر بن عفان وارد شد حضرت او را اكرام فرمود و نزديك خود او را نشانيد، پس فرمود يا جعفر عرض كرد لبيك خدا مرا فداي تو گرداند، حضرت فرمود بَلَغَني اَنَكَ تَقُولُ الشّعِر فيِ الْحُسَيْنِ وَ تَجيدَ به من رسيد كه تو در مرثيه حسين عليه السلام شعر مي‌گويي و نيكو مي‌گوئي عرض كرد بلي فداي تو شوم فرمود كه پس بخوان. چون جعفر مرثيه خواند حضرت وحاضرين مجلس گريستند و حضرت آنقدر گريست كه اشك چشم مباركش بر محاسن شريفش جاري شد. پس فرمود به خدا سوگند كه ملائكه مقربان در اينجا حاضر شدند و مرثية تو را براي حسين عليه السلام شنيدند و زياده از آنچه ما گريستيم گريستند. و به تحقيق كه حق تعالي در همين ساعت بهشت را با تمام نعمتهاي آن از براي تو واجب گردانيد و گناهان ترا آمرزيد. پس فرمود اي جعفر مي‌خواهي كه زيادتر بگويم؟ گفت بلي اي سيد من، فرمود كه هر كه در مرثية حسين عليه السلام شعري بگويد و بگريد و بگرياند البته حق تعالي بهشت را براي او واجب گرداند و بيامرزد او را.


 

داخل شدن کمیت بر امام صادق (ع)

حامي حوزة اسلام سيد اجل مير حامد حسين طاب ثراه در عبقات از معاهده التنصيص نقل كرده كه محمد بن سهل صاحب كميت گفت كه من و كميت داخل شديم بر حضرت صادق عليه السلام در ايام تشريق كميت گفت فدايت شوم اذن مي‌دهي كه در محضر شما چند شعر بخوانم فرمود اين ايام عظيم و محترم است،‌ كنايت از آنكه شايسته نيست در ايام شريفه خواندن شعر. عرضه داشت كه اين اشعار در حق شما است فرمود بخوان و حضرت فرستاد بعض اهلبيتش را حاضر كردند كه آنها هم استماع كنند، پس كميت اشعار خويش بخواند و حاضرين گريه بسيار كردند تا به اين شعر رسيد:

يَصيبَ بِهِ الرّامُونَ عَنْ قَوْسِ غَيْرِهِم              فَيا اخِراً اَسْدي لَهُ الْغَيَّ اَوَّلَهُ

حضرت دستهاي خود را بلند كرد و گفت:

اَلّلّهُمَّ اْغفِرْ لِلْكُمَيْتِ ماقَدًَّمَ وَ ما اَخًَّرَ وَ ما اَسَرَّ وَ ما اَعْلَنَ وَ اَعْطِهِ حَتّي يَرْضي.


 

روایتی از امام رضا (ع) در باره محرم

و شيخ صدوق (ره) در امالي از ابراهيم بن ابي المحمود روايت كرده كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمودند همانا ماه محرم ماهي بود كه اهل جاهليت قتال در آن ماه را حرام مي‌دانستند و اين امت جفا كار خونهاي ما را در آن ماه حلال دانستند و هتك حرمت ما كردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير كردند و آتش در خيمه‌هاي ما افروختند و اموال ما را غارت كردند و حرمت حضرت رسالت (ص) را در حق ما رعايت نكردند، همانا مصيبت روز شهادت حسين عليه السلام ديده‌هاي ما را مجروح گردانيده است و اشك ما را جاري كرده و عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين كربلا مورث كرب و بلاء ما گرديد تا روز قيامت، پس بر مثل حسين بايد بگريند گريه كنندگان، همانا گريه بر آن حضرت فرو مي‌ريزد گناهان بزرگ را. پس حضرت فرمود كه پدرم چون ماه محرم داخل مي‌شد تا عاشر محرم چون روز عاشورا مي‌شد آن روز مصيبت و حزن و گرية او بود و مي‌فرمود امروز روزي است كه حسين «ع» شهيد شده است.

و ايضاً شيخ صدوق از آن حضرت روايت كرده كه هر كه ترك كند سعي در حوائج خود را در روز عاشورا حق تعالي حوائج دنيا و آخرت او را برآورد و هر كه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حق تعالي روز قيامت را روز شادي و سرور آن گرداند و ديده‌اش در بهشت به ما روشن باشد و هر كه روز عاشورا را روز بركت شمارد و براي بركت آذوقه در آن روز در خانه ذخيره كند بركت نيابد در آنچه ذخيره كرده است و خدا او را در روز قيامت با يزيد و عبدالله بن زياد و عمر بن سعد لعنهم الله در اسفل درك جهنم محشور گرداند.

 

و ايضاً به سند معتبر از ريان بن شبيب كه خال معتصم خليفه عباسي بوده است روايت كرده كه گفت در روز اول محرم به خدمت امام رضا عليه السلام رفتم، فرمود كه اي پسر شبيب آيا روزه‌اي گفتم نه فرمود كه اين روزي است كه حق تعالي دعاي حضرت زكريا را مستجاب فرمود در وقتي كه از حق تعالي فرزند طلبيد و ملائكه او را ندا كردند در محراب كه خدا بشارت مي‌دهد تو را به يحيي پس هر كه اين روز را روزه دارد دعاي او مستجاب گردد چنانكه دعاي زكريا مستجاب گرديد.

پس فرمود كه اي پسر شبيب محرم ماهي بود كه اهل جاهليت در زمان گذشته ظلم و قتال را در اين ماه حرام مي‌دانستند براي حرمت اين ماه پس اين امت حرمت اين ماه را نشناختند و حرمت پيغمبر خود را ندانستند، و در اين ماه با ذريت پيغمبر خود قتال كردند و زنان ايشان را اسير نمودند و اموال ايشان را به غارت بردند پس خدا نيامرزد ايشان را هرگز! اي پسر شبيب اگر گريه مي‌كني براي چيزي پس گريه كن براي حسين بن علي عليهماالسلام كه او را مانند گوسفند ذبح كردند و او را با هيجده نفر از اهل بيت او شهيد كردند كه هيچيك را در روي زمين شبيه و مانندي نبود. و به تحقيق كه گريستند براي شهادت او آسمانهاي هفتگانه و زمينها و به تحقيق كه چهار هزار ملك براي نصرت آن حضرت از آسمان فرود آمدند چون به زمين رسيدند آن حضرت شهيد شده بود. پس ايشان پيوسته نزد قبر آن حضرت هستند ژوليده مو گردآلود تا وقتي كه حضرت قائم آل محمد (ص) ظاهر شد، پس از ياوران آن حضرت خواهند بود و در وقت جنگ شعار ايشان اين كلمه خواهد بود:

يا لَثاراتِ الْحُسِيْن عَلَيْهِ السَّلام.

اي پسر شبيب خبر داد مرا پدرم از پدرش از جدش كه چون جدم حسين عليه السلام كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد اي پسر شبيب اگر گريه كني بر حسين عليه السلام تا آب ديده بر تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جمعي گناهان صغيره و كبيره ترا بيامرزد خواه اندك باشد و خواه بسيار. اي پسر شبيب اگر خواهي خدا را ملاقات كني و هيچ گناهي بر تو نباشد پس زيارت كن امام حسين عليه السلام را.

اي پسر شبيب اگر خواهي كه در غرفة عاليه بهشت ساكن شوي با رسول خدا و ائمه طاهرين عليهم السلام پس لعنت كن قاتلان حسين «ع» را. اي پسر شبيب اگر خواهي كه مثل ثواب شهداي كربلا را داشته باشي پس هرگاه كه مصيبت آن حضرت را ياد كني بگو:

يا لَيْتَني كُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماَ.

يعني ايكاش من بودم با ايشان و رستگاري عظيمي مي‌يافتم.

اي پسر شبيب اگر خواهي كه در درجات عاليات بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما، اندوهناك باش. و براي شادي ما شاد باش و بر تو باد به ولايت و محبت ما كه اگر مردي سنگي دوست دارد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي ‌گرداند.

ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده از ابي هرون مكفوف يعني نابينا، كه گفت به خدمت حضرت صادق عليه السلام مشرف شدم آن حضرت فرمود كه مرثيه بخوان براي من پس من شروع كردم به خواندن فرمود نه اين طريق بلكه چنان بخوان كه نزد خودتان متعارفست و نزد قبر حسين عليه السلام مي‌خواند پس من خواندم:

اُمْرُرْ عَلي جَدَتِ الْحُسَيْنِ فَقُلْ لِاَعْظُمِهِ الزَّكِيَّه.

تتمة اين شعر در آخر باب در ذكر مراثي خواهد آمد. حضرت گريست من ساكت شدم فرمود: بخوان من خواندم آن اشعار را تا تمام شد، حضرت فرمود باز هم براي من مرثيه بخوان من شروع كردم به خواندن اين اشعار:

يا مَرْيمُ قوُمي فَانْدُبي مَوْلاكِ         وَ عَلَي الْحُسَيْنِ فَاسْعَدي بِبُاكِ

پس حضرت بگريست و زنها هم گريستند و شيون نمودند. پس چون از گريه آرام گرفتند حضرت فرمود اي ابا هرون هر كه مرثيه بخواند براي حسين عليه السلام پس بگرياند ده نفر را از براي او بهشت است پس يك يك كم كرد از ده تا آنكه فرمود هر كه مرثيه بخواند و بگرياند يك نفر را بهشت از براي او لازم شود، پس فرمود كه هر كه ياد كند جناب امام حسين عليه السلام را پس گريه كند بهشت او را واجب شود.


 

ثواب بیاد حضرت بودن

و نيز ابن قولويه به سند معتبر از داود رقي روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم كه آب طلبيد چون بياشاميد آب از ديده‌هاي مباركش فرو ريخت و فرمود اي داود خدا لعنت كند قاتل حسين عليه السلام را، پس فرمود هر بنده‌اي كه آب بياشامد و ياد كند آن حضرت را و لعنت كند بر قاتل او البته حق تعالي صد هزار حسنه براي او بنويسد و صد هزار گناه از او رفع كند و صد هزار درجه براي او بلند كند و چنان باشد كه صد هزار بنده آزاد كرده باشد و در روز قيامت با دل خنك و شاد و خرم مبعوث گردد.

کسانیکه تا آخر عمرشان مدام می گریستند

مادر امام سجاد(ع) شهربانو دختر بزرگردشاه ايران بن شهريار بن كسري بود كه هنگام زايمان امام سجاد(ع) رحلت نمود .
مادر حضرت علي اكبر(ع) ليلي دختر ابي مره بن مسعود ثقفي بود.
مادر حضرت علي اصغر(ع) رباب دختر امرء القيس بن عدي كلبي است كه بعد از شهادت امام حسين(ع) يكسال بيشتر زندگي نكرد و حتي يكبار هم زير سايه نرفت يا ننشست تا اينكه رحلت نمود.
در تاريخ شش نفر تا آخر عمرشان دائم الگريه بودند؛ آدم از پشيماني مي نگريست، نوح براي گمراهي قومش، يعقوب در فراق فرزندش يوسف، يحيي از ترس آتش جهنم، حضرت زهرا (س) در فراق مرگ حضرت رسول اكرم (ص) و امام سجاد(ع).

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی

ساخت جایگاه جدید برگزاری مراسم تعزیه

ضمن تقدیر و تشکر فراوان از انتقادات و ارائه پیشنهادات مفید شما عزیزان هیات امنای گروه تعزیه خوانی مرحوم سید عبدالحسین موسوی نسب ((کره موچی)) جهت رفاه و استفاده هر چه بیشتر محبین اهل البیت (س) از مراسم تعزیه خوانی تصمیم به گسترش و تجهیز مکان برگزاری مراسم گرفت .و تقریبا پس از اتمام مراسم محرم الحرام ۱۴۳۲ ه ق کار  مكان يابي ، طراحی اولیه ، نقشه ، و پیاده سازی طرح را آغاز کرد که بحمدالله تا کنون ۶۰درصد طرح به اجرا در آمده و مکان مذكور برای مراسم محرم الحرام ۱۴۳۳ ه ق آماده شده است و امید است اجرای کامل طرح تا پایان سال ۱۴۳۳ ه ق بپایان برسد . انشاالله

ضمناً مكان جديد فاصله كوتاهي در حدود 300 متر با مكان قبلي فاصله دارد.(ضلع غربي روستاي كره موچي)

 

 

متن کامل دعای نادعلی کبیر

دعای نادعلی برای رفع گرفتاری و حاجت مهم بارها وبارها توسط خودم تجربه شده است طریقه ختم آن برای هر امر مهم و یا برای هر شخص   هفت مرتبه به نیت آن امر میخوانید در صورت اعتقاد  حتما آن حاجت برآورده خواهد شد. (اگر خدا صلاح بداند)

بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم.

 نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَرَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَیُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یامُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُاَنامِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَی وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إَِیاکَ نَستَعینُ یااَبالغَیثِ اَغِثنی یااَبَاالَحَسَنَین اَدرِکنی یاسَیفَ اللهُ اَدرِکنی یابابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُتَقَهَّرتَ بِالقَهرِوَالقَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یاقَهارُ یاقاهِرَالعَدُوّ یاواِلیَ الوَلِیَّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ یامُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَسَیفِ اللهِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِوَاِلحُکُم اِلهٌ واحِدٌ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ اَدرِکنی یاغیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یااَمانَ الخائِفینَ یامُعینَ المُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ


ملاقات علی و فاطمه باشد تماشایی

 


 

طبیبا وامکن زخم سرم را
مسوزان قلب زینب دخترم را


طبیبا کار از درمان گذشته
که آتش آب کرده پیکرم را

ببند آنگونه زخمم را که در قبر
نبیند فاطمه خون سرم را

در و دیوار مسجد هست شاهد
که من گفتم اذان آخرم را

من آن یارم که شستم در دل شب
تن خونین تنها یاورم را

درود زندگی را گفتم آنروز
که زد در کوچه قنفذ همسرم را

به پیش دیده ام می زد مغیره
فروغ جان و چشمان ترم را

ز قتل یار هجده ساله من
عدو بشکست رکن دیگرم را

از آن سوزم که امشب گوید آن پیر
کجا بردی فلک نان آورم را

 

حرم مطهر امام علی (ع) در نجف

حرم مطهر امام علی (ع) در نجف



حرم مطهر امام علی (ع) در نجف



حرم مطهر امام علی (ع) در نجف

مختصری از زندگی امام علی علیه السلام

حضرت علی علیه السلام بنابر مشهور، روز سیزدهم ماه رجب، سى سال بعد از عام الفیل، در شهر مكه معظّمه، در میان كعبه الهى دیده به جهان گشود و با نور طلعتش، جهانى تاریك را روشنائى بخشید.

در اولین مرحله‌اى كه حضرت رسول صلوات الله علیه، قنداقه این نوزاد مبارك را از مادرش تحویل گرفت، نوزاد با زبان فصیح خواند:

"بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ الَّذینَ فى صَلوتِهِمْ خاشِعُونَ..." (سوره مؤمنون/ آیه 1) ؛ به نام خداوندى كه بخشنده و مهربان است، همانا آن مؤمنینى كه در هنگام به جا آوردن نماز، خاشع باشند؛ رستگار و سعادتمند خواهند بود.

حضرت محمّد صلّى الله علیه و آله در مقابل، به او فرمود: یا على! بدان كه مؤمنین به وسیله تو رستگار خواهند شد.

نام: على (نام آن حضرت به عنوان علىّ مرتضى به ترتیب حروف أبجد: 110، 1450 مى‌باشد.) " سَلام اللهِ علیهِ یَوم وُلِدَ، وَ یَوم استُشهدَ و یَوم یُبعثُ حیّا. "

كنیه: ابوتراب، ابو الائمّه، ابوالحسن و ... .

لقب: امیرالمؤمنین، یعسوب الدّین، یعسوب المؤمنین، قائد الغرُّ المحجَّلین، امام المتّقین، سیّد الاوصیاء، اسدالله، مرتضى، حیدر، أَنزع، قَضْم، وصىّ، ولىّ و ... .

پدر: عمران عبدمناف معروف به ابوطالب.

مادر: فاطمه بنت اسد، نوه هاشم، اولین زن هاشمیه‌اى كه با مرد هاشمى، ابوطالب ازدواج كرد؛ و چون در پرورش حضرت رسول دخالت داشت، حضرت او را به عنوان مادر خطاب مى‌نمود.

نسبت امام على بن ابى طالب، با سى واسطه همانند رسول گرامى اسلام، به حضرت آدم صلوات الله علیهم مى‌رسد.

نقش انگشتر: حضرت داراى چهار انگشتر بوده است، كه بر هر كدام نقش مخصوصى حكّ شده بود.

دربان آن حضرت را سلمان فارسى و قنبر نام برده‌اند.

اولین كسى كه به نبوت حضرت رسول صلی الله علیه و آله آورد، على علیه السلام بود، كه در سن هفت سالگى با آن حضرت نماز جماعت خواند.

آن بزرگوار در تمام جنگ‌هاى زمان حضرت رسول غیر از جنگ تبوك، مشاركت داشت و بیشترین پیروزى‌ها به دست برومند و تواناى آن حضرت نصیب اسلام و مسلمین گردید.

طبق نقل ابن عساكر: جنگ بدر توسط امام على علیه السلام در سن 20 سالگى به نفع اسلام و مسلمین به پایان رسید و نیز مكه توسط حضرتش در سن 28 سالگى فتح گردید.

پس از رحلت حضرت رسول صلّى الله علیه و آله جنگ‌هائى بر علیه اسلام و بر علیه آن حضرت توسط منافقین و مخالفین به وقوع پیوست، كه مهم‌ترین آنها سه جنگ به نام‌هاى: جمل، صفّین و نهروان مى‌باشد.

جنگ جمل در ماه جمادی الثّانى، سال 36 هجرى قمرى، با ناكثین، به سركردگى عایشه، طلحه و زبیر، اتفاق افتاد. [مطابق با آذر ماه، سال 35 شمسى.]

جنگ صفین در ماه ذى الحجه، سال 36 هجرى قمرى، با مارقین، به سركردگى معاویه، رخ داد. [مطابق با خرداد ماه، سال 36 شمسى.]

جنگ نهروان در سال 38 هجرى قمرى [مطابق با اردیبهشت ماه، سال 37 شمسى.]، با قاسطین، به سركردگى خوارج واقع شد؛ و ایشان حدود چهل هزار نفر بودند، كه با نصایح حضرت دوازده هزار نفر آنها توبه كردند و فقط 9 نفرشان از معركه گریختند؛ و مابقى كشته شدند و از مسلمین نیز تعداد 9 نفر شهید گشت.

و به طور كلى آن حضرت هفتاد و دو مرحله جنگ و مبارزه با مخالفان و دشمنان داشته است. [آمار مذكور طبق جمع بندى صاحب كتاب ارشاد القلوب دیلمى، صفحه 219 مى‌باشد.]

حضرت در مناسبت‌هاى مكرّر و مختلف، توسط پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله به عنوان اولین جانشین و خلیفه تعیین و معرفى گردید.

و در نهایت، پس از حجّة الوداع، روز هیجدهم ذى الحجّة، سال نهم قمرى [مطابق با دهم فروردین ماه، سال دهم شمسى.]، حضرت در محلى به نام غدیر خم بین مكه و مدینه به طور رسمى مطرح و منصوب به ولایت و خلافت شد.

ولى به علت‌هایى، خلافت ظاهرى به دست دیگران افتاد، تا آن كه در سال 35 هجرى، پس از قتل عثمان مردم با حضرت على علیه السلام بیعت كردند و این بیعت پنج سال به طول انجامید.

امام على علیه السلام در تمام دوران عمر پر بركتش، بر جمیع علوم و فنون ظاهرى و باطنى آشنا و مسلط بود.

معجزات و كرامات بى شمارى از آن امام مظلوم، "چه در زمان حیات و چه پس از آن" واقع و صادر گردید، كه اكثر دانشمندان شیعه و سنى و بلكه دانشمندان دیگر مذاهب در كتاب‌هاى مختلف خود ذكر كرده‌اند.

آن حضرت در اجراى حقّ و عدالت و قانون، و طرفدارى و حمایت از مظلومان و محرومان، همچنین مبارزه با بى‌ عدالتى و برخورد با ظالمان و چپاولگران، قاطع و سختگیر بود.

و احادیث بسیارى در شأن و عظمت آن امام مظلوم وارد شده است.

در مدت عمر شریف حضرت بین محدّثین و مورّخین اختلاف است؛ ولى مشهور 63 سال گفته‌اند، كه 33 سال همزمان با پیغمبر اسلام صلّى الله علیه و آله 10 سال قبل از بعثت، 13 سال در مكه و 10 سال در مدینه بود و سى سال هم پس از رحلت آن حضرت با تحمل سختى‌ها و مصائب جانكاه به سر برد.

مدت امامت و خلافت واقعى آن امام علیه السلام، كه بلافاصله پس از رحلت حضرت رسول صلّى الله علیه و آله شروع شد، سى سال به طول انجامید؛ و خلافت ظاهرى و واقعى كه پس از قتل عثمان شروع گردید، تنها پنج سال بوده است.

در تعداد فرزندان آن حضرت نیز بین محدّثین و مورّخین اختلاف است، لیكن سیّد محسن امین [ أعیان الشیعه: ج 1، ص 327. ] تعداد اولاد امام على علیه السلام را 33 نفر پسر و دختر نام برده است.

شهادت و محلّ دفن: حضرت در سال چهلّم هجرى [مطابق با یازدهم بهمن ماه، سال 39 شمسى]، صبح جمعه، نوزدهم ماه رمضان، در محراب عبادتِ مسجد كوفه كه یكى از چهار مسجد معروف و عظیم القدر است توسّط عبدالرّحمن بن ملجم مرادى؛ و ترغیب زنى به نام قطّامه، به وسیله شمشیر زهراگین ترور شد؛ و شب 21 همان ماه به فیض عُظْماى شهادت نایل گردید.

میسّر نگردد به كَس این سعادت                                 به كعبه ولادت، به مسجد شهادت

به كعبه ولادت، به مسجد شهادت                               به كعبه ولادت، به مسجد شهادت

و پیكر مطهّر و مقدس آن حضرت در نجف اشرف، كنار حضرت آدم و نوح علیهم السلام دفن گردید؛ و قبر آن حضرت توسط حضرت نوح علیه السلام تهیه و آماده شده بود.

نماز آن حضرت چهار ركعت است: در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، پنجاه مرتبه سوره توحید خوانده مى‌شود.

و بعد از سلام نماز، تسبیح حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها، گفته مى‌شود و سپس خواسته‌هاى مشروع خود را از درگاه خداوند سبحان تقاضا نماید.

 

منابع:

ناسخ التّواریخ، دلائل الامامة طبرى، مناقب ابن شهر آشوب، بحارالانوار، إحقاق الحقّ، كشف الغمّة، إعلام الورى طبرسى، انساب الاشراف، عیون المعجزات شیخ حسین عبد الوهّاب، تهذیب الاحكام شیخ طوسى، مجموعه نفیسه، تاریخ اهل البیت، تذكرة الخواصّ، الفصول المهمّة و ... .]

 
 

ماه رمضان ماه خوبی ها

قال الله تبارك و تعالى:

يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون.

خداوند تبارك و تعالى مي ‏فرمايد:

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد روزه بر شما نوشته (واجب) شد، چنانكه بر آنان كه پيش از شما بوده‏اند واجب شده بود باشد كه پرهيزگار شويد.

سوره بقره آيه 183

 ماه رمضان

ماه رمضان نهمين ماه از ماههي قمري و بهترين ماه سال است. واژه رمضان از ريشه «رمض» و به معني شدت تابش خورشيد بر سنگريزه است.    
می‌گويند چون به هنگام نامگذاري ماه هي عربي، ين ماه در فصل گرمي تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» ناميده شد، ولي از سوي ديگر، «رمضان» از اسماء الهي است. ين ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌هي قدر در آن قرار دارد.       فضيلت ماه رمضان بسيار زياد و نامحدود است.
به برخي از حوادث و رويدادهي مهم ين ماه اشاره می‌شود:
وفات حضرت خديجه در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت امام حسن مجتبي عليه السلام نيمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر در سال دوم هجرت.
فتح مکه در سال هشتم هجرت.
مراسم عقد اخوت و پيمان برادري ميان مسلمان، و يجاد اخوت اسلامي بين پيامبر و امام علي عليه السلام.     
بيعت مردم به وليت‌عهدي امام رضا عليه السلام در سال 201 قمري.      
 
          

منابع :   
هدية الانام الي وقيع اليام، محدث قمي، ص 21


فضيلت ماه رمضان:

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شريف‌ترين ماه‌هي سال است. در ين ماه درهي آسمان و بهشت گشوده و درهي جهنم بسته می‌شود، و عبادت در يکي از شب‌هي آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.    
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در خطبه شعبانيه خود درباره فضيلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ي بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوي شما روي آورده است؛ ماهي که نزد خداوند بهترين ماه‌ها است؛ روزهيش بهترين روزها، شب‌هيش بهترين شب‌ها و ساعاتش بهترين ساعات است.        

بر مهماني خداوند فرا خوانده شديد و از جمله اهل کرامت قرار گرفتيد. در ين ماه، نفس‌هي شما تسبيح، خواب شما عبادت، عمل‌هيتان مقبول و دعاهيتان مستجاب است.
پس با نيت‌ي درست و دلي پاکيزه،‌ پروردگارتان را بخوانيد تا شما را بري روزه داشتن و تلاوت قرآن توفيق دهد. بدبخت کسي است که از آمرزش خدا در ين ماه عظيم محروم گردد. با گرسنگي و تشنگي در ين ماه، به ياد گرسنگي و تشنگي قيامت باشيد.»   
آن گاه پيامبر اکرم وظيفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقيران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهرباني به يتيمان و نيز عبادت و سجده هي طولاني، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضيلت اطعام در ين ماه سخن گفت.            
 
          

منابع :   
مفاتيح الجنان،‌ تفسير نمونه، ‌ج 1، ص 634؛ الميزان، ‌ج 2، ص 15

 

 فوايد روزه:

روزه فوايد جسمي و روحي فراوان دارد، شفا بخش جسم و توان بخش جان است، پاک کننده آدمي از رذايل حيواني، در ساختن فرد صالح و اجتماع بسامان بسيار موثر است، در تهذيب و تزکيه نفس و رهاندن انسان از روزمرگي و واماندگي در نياز هاي تن تأثير بسزايي دارد. فوايد طبي و بهداشتي روزه که از سودمنديهاي کوچک اين فريضه انسان ساز است به حدي است که شايد نياز به توضيح و تکرار نداشته باشد و بيشتر مردم کم و بيش از آن آگاهند. ما به اختصار به گوشه اي از اين فوايد انسان ساز اشاره ميکنيم: معده و دستگاه گوارش از اندام پرکار بدن آدمي است، با سه وعده غذا که معمول مردم است؛ تقريباً در همه ساعات دستگاه گوارش به هضم و تحليل و جذب و دفع مشغول است. روزه باعث ميشود از يکسو اين اعضا استراحت کنند و از فرسودگي مصون بمانند و نيروي تازه اي بگيرند و از سوي ديگر ذخاير چربي که زيانهاي مهلکي دارند تحليل رفته و کاسته شوند.

 در روايات اسلامي حتي به فوايد جسمي روزه نيز تصريح شده تا برخي از سست عنصران، اگر نه با ايمان کامل لااقل با توجه به فوايد بهداشتي روزه اين فريضه ثمر بخش را بجاي آورند و از سودمنديهاي گوناگون آن در حد خود بهره ور شوند. پيامبر گرامي اسلام در همين رابطه فرموده اند: «صوموا تصحوا» روزه بگيريد تا سالم بمانيد. و نيز در روايات بسياري پيشوايان گرامي اسلام فرموده اند: « معده آدمي خانه بيماريهاي اوست و پرهيز از غذا درمان آن است»

 بديهي است آنگاه فوايد بهداشتي روزه بهتر به دست ميآيد که روزه دار امساک روز را با زياده روي در شب تلافي نکند، که پر خوري خود موجب زيانهاي چشم گيري براي دستگاه گوارش است. با پيشرفت دانش پزشکي، برخي از پزشکان و متخصصان دريافته اند که امساک از خوردن و آشاميدن، عالي ترين روش درماني است، يکي از پزشکان ميگويد: « طرح درمان به وسيله روزه بسيار چنان معجزه آساست که بکار بستن آن مسير، طرحها و برنامه هاي طب عملي و جراحي را تغيير خواهد داد، زيرا روزه راه تازه اي به روي دانش پزشکي ميگشايد؛ و سلاح موثري براي مبارزه با بيماريها به اين دانش ميبخشد سلاحي که  ميتوان آن را از راههاي گوناگون مورد استفاده قرار داد تا انسان را در مبارزه با علت بيماريها براي بهبود بيماران به نتيجه مطلوب و آشکار رسانند. »

با روزه و امساک ميتوان بيماريها را بهبود بخشيد و معالجه کرد البته در صورتي که با اعتدال و ميانه روي مقرون باشد و در هنگام سحر و افطار در خوردن و آشاميدن افراط نشود.بررسي فوايد بهداشتي و طبي روزه در اين مختصر نميگنجد، آنانکه به توضيح بيشتر علاقمندند ميتوانند به کتابهايي که در اين زمينه تأليف شده است مراجعه نمايند. بايد توجه داشت، بر خلاف تصور کوتاه انديشان، روزه هيچگونه ضرري براي افراد سالم مکلف ندارد و اگر کسي بيمار باشد و نتواند روزه بگيرد و با اين کار بيمار تر شود و يا روزه باعث گردد که بيماريش ادامه يابد کار حرامي مرتکب شده و روزه اش نزد خدا پذيرفته نيست، بيماري که روزه براي او ضرر دارد نبايد روزه بگيرد و فقط لازم است در روزهاي ديگر قضاي آن را بجا آورد و جبران کند.

 افراد سالم بايد بدانند که روزه نه تنها زياني برايشان ندارد بلکه چنان که گفتيم، موجب تندرستي و صحت مزاج است و بگفته برخي شکم پرستان که خود روزه نميگيرند و ديگران را نيز از روزه باز ميدارند و تلقين ميکنند که روزه موجب زخم معده ميشود، نبايد اعتنا کرد، اينگونه دروغها تنها بهانه افراد سست عنصري است که که اسير شکم خويشند و از عزم و اراده انساني در آنان خبري نيست. « روزه باعث استراحت معده است و در حال روزه اسيد معده بجاي غذا به وسيله صفرا خنثي ميشود و زخم ايجاد نميگردد»

اکثريت غريب به اتفاق مسلمانان متدين ماه مبارک رمضان را روزه ميدارند و به هيچ وجه شکايتي از اين بيماري ندارند و نسبت بيماري زخم معده روزه داران بيشتر از ديگران نيست همانطور که گفتيم فوايد جسمي و بهداشتي روزه اگرچه چشمگير و غير قابل انکار است ولي مهمترين فوايد روزه اثرات بهداشتي آن نيست، متأسفانه برخي در بررسي فوايد روزه تنها به همين اثرات بهداشتي آن بسنده کرده اند، درحاليکه فوايد برتر روزه به جنبه هاي معنوي آن مربوط ميشود، فوايد جسمي روزه با اثرات معنوي آن در سازندگي تربيت و تزکيه انسان قابل مقايسه نيست، اگر چه همان فوايد طبي هم گواهي است بر اصالت اسلام عزيز، چرا که اين آيين فطري و آسماني چهارده قرن پيش با ژرف بيني و احاطه اي که جز از خداي متعال نميتواند بود در محيط جاهليت عرب دستوراتي براي انسانها وضع کرده است که دانش پزشکي انسان متمدن عصر ما با پيشرفت خود روز به روز بر گوشه هايي از حکمت آن پي ميبرد.

برگرفته شده از سيت صدا وسيما

 

مناسبتهي ماه رمضان

روز اول ماه مسجد النبى(ص) دچار آتش سوزى شد

روز اول ماه رمضان بنا به نقل «سمهودى مورخ عامه‏» در سال 654 هجرى، مسجد النبى (صلى الله عليه و آله) و حجرات مقدسه آن دچار آتش سوزى شد، و به قدرى شعله‏هاى آتش دامنه دار شد، كه سقف و ديوارها را فرا گرفته و فرو ريخت اين زمان مصادف با حكومت معتصم عباسى بود، وى دستور داد، بنيان مسجد را دوباره به پاى داشتند. (1)

 

ولايتعهدى امام رضا(ع) در اول ماه رمضان

ايضا از وقايع روز اول ماه رمضان «بنا به نقل شيخ مفيد در مسار الشيعه‏» روز بيعت‏به ولايتعهدى حضرت رضا عليه السلام است، و اين عمل از طرف مامون عباسى فقط يك نقشه سياسى براى فرو نشاندن انقلابات داخلى مخصوصا جلوگيرى از خروج و قيام شيعيان ايران (كه در اوائل خلافت مامون گرداننده خلافت او بودند) انجام گرفت. و ديگر ترس قيام اولاد على (عليه السلام) از جمله عوامل ولايتعهدى حضرت رضا (عليه السلام) از طرف مؤمون به شمار مى‏آيد. (2)

 

غزوه تبوك يا فاضحه در روز سوم ماه رمضان

غزوه تبوك يا فاضحه از جنگهاى حساس بين مسلمانان و روميان كه در سال نهم هجرى بر پا شد و به صلح انجاميد نيز در روز سوم ماه مبارك رمضان واقع گشت، و علت ايجاد اين جنگ چنين بود كه جاسوسان، به دربار امپراطوى روم (هراقليوس) (هرقل) گزارش دادند، كه پيامبر اسلام از دار دنيا رفت، امپراطور شوراى نظمي تشكيل داد، و تممي حاضران موقع را مناسب بسيج لشكر روم عليه حجاز ديدند و به سرپرستى مردى به نام يوحنا، يا (باغباد)، به سوى حجاز رهسپار، و در تبوك (محلى ميان حجاز و شام) با سپاه اسلام تلاقى كردند، و سپاه اسلام در تبوك كناره چشمه آبى تمركز يافتند، و اينكه چرا اين جنگ را فاضحه مى‏نامند بدان علت است كه منافقان از حضور در جنگ تخلف ورزيدند، و رسوا شدند، و اين جنگ را «ذوالعسره‏» نامند زيرا كه مسلمانان از نظر آذوقه و مركب و مهمات بسيار در عسرت و سختى بسر بردند. (3)

 

وفات حضرت ابوطالب(ع) در روز هفتم

روز هفتم ماه رمضان بنا به نقل شيخ مفيد قدس سره سال دهم بعثت‏حضرت ابوطالب عم و يار با وفاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) وفات يافت.

همان مرد بزرگوارى كه در تمام نشيب و فرازهاى دوران رسالت و قبل از رسالت‏برادر زاده عزيزش را يارى كرد و شر قريش را از او بازداشت و قلب نازنين پيامبر (صلى الله عليه و آله) را در تبليغات و رسالت الهى خوشحال و مسرور نمود، و با كلماتى نظير: «اذهب يابن اخى فقل ما احببت فوالله لا اسلمك لشى‏ء ابدا» اى پسر برادرم برو و هر چه دوست مى‏دارى بگو (با مشركين و قريش) به خدا سوگند تو را در هيچ پيش آمدى وا نمي ‏گذارم، (نوازش مي ‏نمود) و از او پشتيبانى مي ‏كرد.

كفه ايمان ابوطالب از كفه ايمان همه خلق سنگين تر است

آرى به اين بزرگوار تهمت‏بى ايمانى مى‏زنند، حضرت باقر (عليه السلام) فرمود: اگر ايمان ابى طالب را در يك كفه ترازو بگذارند و ايمان اين خلق را در كفه ديگر، ايمان او سنگين تر است. (4) آرى ابوطالب چهل و دو سال، در نهايت وفا و صميميت و فداكارى به كفالت و حمايت پيامبر (صلى الله عليه و آله) پرداخت، كه او مانند پدرى مهربان و همسرش فاطمه بنت اسد همچون مادرى او را خدمت و حفاظت و پرستارى نمودند. و مرگ ابوطالب پيامبر (صلى الله عليه و آله) را به شدت متاثر ساخت، چرا كه حضرت يگانه حمي و پناه گاه خود را بعد از خدا از دست داد، كه دشمن پس از او بر پيامبر (صلى الله عليه و آله) جرى و گستاخ گشتند. و مدفن آن حضرت در مكه قبرستان ابوطالب كه به نام آنجناب ناميده شده قرار گرفت، «تغمده الله ببحبوحات جنانه‏» (5)

 

وفات حضرت خديجه دهم ماه رمضان سال دهم بعثت

در ماه مبارك رمضان سال دهم بعثت‏خديجه بانوى فداكار و همسر بى نهايت مهربان حضرت رسول (صلى الله عليه و آله) در روز دهم به سن شصت و پنج‏سالگى از دنيا رفت، و پيامبر (صلى الله عليه و آله) او را با دست مبارك خويش در حجون مكه (قبرستان ابوطالب) به خاك سپرد، و حزن در گذشت او پيامبر (صلى الله عليه و اله) را بسيار محزون ساخت كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) سال در گذشت‏حضرت خديجه را «عام الحزن‏» سال اندوه نام نهاده، بلى خديجه همسر بى‏همتاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) بانوئى كه از ثروت او اسلام رونق يافت و پشت پيامبر (صلى الله عليه و آله) راست‏شد، بايد سال در گذشتش را «عام الحزن‏» نام نهاد و مصيب پيامبر (صلى الله عليه و اله) شدت گرفت، زيرا كه پيامبر (صلى الله عليه و اله) مادر شايسته دخترش زهراى مرضيه را از دست داده و يارى همچون خديجه را هرگز به دست نخواهد آورد. (6)

به خدا سوگند بهتر از خديجه را خدا به من عوض نداده

عايشه گفت پيامبر (صلى الله عليه و آله) از خانه بيرون نمى‏رفت مگر آنكه خديجه سلام الله عليها را ياد مى‏كرد، و بر او به خوبى و نيكى مدح و ثنا مى‏نمود، روزى از روزها غيرت مرا فرا گرفت، گفتم: او پيره زنى بيش نبود، و خدا بهتر از او به شما عوض داده است، پيامبر (صلى الله عليه و آله) غضبناك شد، به طورى كه موى جلوى سرش از غضب تكان مى‏خورد سپس فرمود: نه به خدا قسم بهتر از او را خدا به من عوض نداده، او به من ايمان آورد هنگمي كه مردم كافر بودند، و تصديق كرد مرا، هنگمي كه مردم مرا تكذيب مى‏كردند و در اموال خود با من مواسات كرد، وقتى مردم مرا محروم ساختند، و از او فرزندانى خدا روزى من كرد كه از زنان ديگر محروم فرمود، «يعنى خدا فاطمه را از او به من عنايت فرمود» (7)

 

دوازدهم رمضان حديث مواخاة و عقد برادرى در اسلام

در دوازدهم رمضان، پيامبر (صلى الله عليه و آله) بين اصحاب عقد برادرى خواند، و بين خود و على (عليه السلام) نيز برادرى قرار داد، و با اين عقد اخوت، برادرى و مساوات و برابرى را در اسلام بنيان گذاشت اهل جهان را يك عائله و افراد بشر را عضو يك خانواده شمرد، و براى هميشه نژاد پرستى و امتيازات مادى و قبيلگى و رنگ و پوست را از ساحت مقدس اسلام پاك نموده وا اسف از استعمار فرهنگى و سياسى دنياى استكبار كه مانع از اجراى اين اصل در روى زمين است.

«ان هذه امتكم امة واحدة و انا ربكم فاعبدون‏» (8) اين آئين شما آئين يگانه‏اى است «مشترك همه اديان من است‏» و من پروردگار شمايم، پس مرا بندگى كنيد».

«قل يا ايها الناس انى رسول الله اليكم جميعا» (9) بگو: اى مردم من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم، ولى اين بينات و براهين ساطعات براى يهود و نصارى آن روز همچنين براى صهيونيست و امپرياليست اين زمان خوش آيند نبوده و نيست، چون آنان با اين مساواتها و برابريها نمى‏توانند تفوق و برترى خود را بر جهان مستضعفين محكم سازند و جلو استحمارشان از خلق، گرفته مى‏شود!!.

 

ولادت امام مجتبى سبط اكبر(ع) در روز پانزدهم

پانزدهم ماه رمضان (بنا به نقل شيخ مفيد و شيخ بهائى در توضيح المقاصد) روز ولادت موفور السعادت حضرت سبط اكبر، امام حسن مجتبى (عليه السلام) است، و اين در سال سوم هجرت واقع شده است، وقتى مژده ولادت اين نور پاك را به پيامبر(صلى الله عليه و آله) دادند، امواج سرور و شادمانى دل مبارك حضرت را فرا گرفت و مشتاقانه و با شتاب به خانه دخترش و محبوبه‏اش سيده زنان عالم رفت، فرمود: «يا اسماء هاتينى ابنى‏»، پسرم را به من بده اسماء نوزاد مبارك را به جد بزرگوارش داد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) در گوش راستش اذان، و در گوش چپش اقامه فرمود: (كه نخستين صدائى كه گوش نوزاد با او آشنا شد، صداق حق جدش خاتم الانبياء (صلى الله عليه و آله) بود، صداى توحيد، صداى تكبير، صداى تهليل، و صداى تصديق به نبوت پيامبر( صلى الله عليه و آله) جد گرامش. كه خداى توفيق اين سنت‏سنيه را به امتش و به شيعيان حضرت مجتبى (عليه السلام) در مورد نوزادان عنايت فرمايد. پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: «يا على هل سميت الوليد المبارك؟» آيا اين نوزاد مبارك را نام گذارده‏اى؟ عرض كرد: «ما كنت لا سبقك يا رسول الله؟» بر شما سبقت نمى‏گيرم، هنوز لحظاتى نگذشته بود كه بشير وحى جبرئيل نازل شد، و فرمان خدا را به پيامبر (صلى الله عليه و آله) رسانيد، يا رسول الله «سميه حسنا» او را حسن نام گذار، پيامبر (صلى الله عليه و آله) شخصا براى حسن (عليه السلام) عقيقه كرد، و بسم الله گفت و دعا كرد.

 

وقوع غزوه بدر در 17 يا 19 ماه رمضان

در هفدهم يا نوزدهم ماه مبارك رمضان سال دوم هجرت، غزوه بدر واقع شد، (10) اين غزوه، نخستين مقابله سپاه اسلام با كفر، و نبرد اهل توحيد با اهل شرك بود، در اين غزوه مشركان از جنبه ساز و برگ و اسلحه و مهمات بر مسلمانان برترى داشتند، و نفرات و افراد آنها تقريبا سه برابر سپاه اسلام بود.

فتح مكه بيستم ماه رمضان

فتح مكه در سال هشتم هجرى و بيستم ماه رمضان‏«انا فتحنا لك فتحا مبينا» (11) براستى ما براى تو پيروزى روشن و آشكارى ايجاد و مقرر نموديم ، طبق نقل كتابهاى (12) معتبر فتح مكه در بيستم ماه مبارك رمضان سال هشتم هجرت اتفاق افتاد.

تا سال هشتم هجرت با فتوحات پى در پى و پيروزيهائى كه نصيب اسلام شد شهر مكه، مركز شبه جزيره و معبد همگان، و مسجد الحرام، و كعبه معظمه و قبله اسلام و مسلمين،همچنان در تصرف بت پرستان و مشركان باقيمانده و بت پرستى و فساد و انحطاط اخلاقى و استثمار و استعباد انسانها در آنجا رائج‏بود، و سيصد و صت‏بت‏بر كعبه نصب بود كه مورد پرستش بت پرستان و قريش قرار مى‏گرفت، كه وقتى مكه را پيامبر (صلى الله عليه و آله) فتح كرد و در كنار خانه خدا پياده شد، و بى امان به شكستن بتها پرداخت، بزرگ بتها، «هبل‏» بود كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) با چوبى به آنها اشاره مى‏كرد، يا گوشه كمان در چشم آنها مى‏خلانيد، و اين آيه را مى‏خواند، «قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا» (13) پيامبر) بگو كه حق آمد و باطل نابود شد كه هر آينه باطل نابود شدنى است، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) از على (عليه السلام) مشتى سنگريزه گرفت و بر آنها زد، و آيه «قل جاء الحق ...» را قرائت نمود همه بتها برو افتادند سپس همه را از مسجد بيرون بردند و شكستند.

پاى على(ع) بر دوش پيامبر (ص) جهت ‏شكستن بتها

براى انداختن چند بت ‏بزرگ از فراز ديوار كعبه، به فرمان پيغمبر (صلى الله عليه و آله) امير المؤمنين على (عليه السلام) پا بر كتف مبارك پيامبر (صلى الله عليه و آله) گذاشت و بتها را بزير افكند، و با پيامبر (صلى الله عليه و آله) با اين وضع شكوهمند و افتخار آميز همكارى كرد.

شهادت حضرت امير المؤمنين(ع) در بيست و يكم ماه رمضان

يكى از حوادث بزرگ ماه رمضان شهادت مولاى متقيان على (عليه السلام) است، او از ياران با وفاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) و وصى و وزير و ابن عم و داماد آن حضرت بوده كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) در حق پسر عمش فرمود: «ان هذا اخى و وصيى و وزيرى و خليفتى فيكم فاسمعوا له و اطيعوا»، همانا على (عليه السلام) برادر و وصى و وزير و خليفه من است در ميان شما از او بشنويد و او را اطاعت كنيد. (14)

مطلب جالب و قابل تذكر اين است كه آن حضرت مساله شهادت خويش را خبر اد، صاحب كشف الغمه از كرامات حضرت على (عليه السلام) نقل مى‏نمايد: وقتى حضرت از قتال خوارج نهروان به كوفه برگشت، در ماه مبارك رمضان داخل مسجد شد، پس از دو ركعت نماز به منبر تشريف برد، خطبه بسيار زيبائى قرائت فرمود: «فخطب خطبة حسناء» آنگاه رو به فرزندش حضرت مجتبى (عليه السلام) كرد، فرمود يا ابا محمد چقدر از ماه رمضان رفته؟ عرض كرد سيزده روز يا امير المؤمنين، سپس از امام حسين (عليه السلام) پرسيد يا ابا عبد الله چقدر از اين ماه مانده، عرض كرد هفده روز يا امير المؤمنين، آنگاه امام (عليه السلام) دست مبارك خويش را به محاسن شريف خويش گذاشت كه در آن حال سفيد بود فرمود: اين محاسنم به خونم خضاب خواهد شد، سپس اين بيت را در مورد قاتلش فرمود:

اريد حياته و يريد قتلى خليلى من عذيرى من مراد (15)

من خواستار حيات و زندگى او هستم و او قصد جانم مى‏كند، كسى كه مورد علاقه من بود و او ابن ملجم مرادى است.

«ثم قال: هذا و الله قاتلى‏»، سپس اشاره به او فرمود: اين قاتلم مى‏باشد، گفتند يا امير المؤمنين آيا او را نمى‏كشى، فرمود: او كه هنوز با من كارى نكرده است . (16)

عبدالرحمان بن ملجم مرادى لعنة الله عليه وقتى اين كلمات را شنيد سخت ترسيد و خاموش نشست تا آن حضرت از منبر فرود آمد، پس آن ملعون برخاست‏به عجله در برابر آن حضرت بايستاد و عرض كرد يا امير المؤمنين من حاضرم و در خدمت‏شما هستم، اين دست راست و چپ من است كه در مقابل شما است، قطع كن دستهايم را و يا من را به قتل برسان، امام فرمود: چگونه تو را بكشم و حال آنكه جرمي از تو بر من واقع نشده است و اگر هم بدانم تو قاتل من هستى تو را نخواهم كشت، لكن بگو آيا از جهودانى زنى حاضنه داشتى؟ و روزى از روزها به تو خطاب كرد: «اى برادر كشنده شتر ثمود؟» عرض كرد چنين بود يا امير المؤمنين، حضرت ديگر سخن نگفت. (17)

فتح اندلس توسط طارق بن زياد

در رمضان سنه 92 فتح اندلس به دست مسلمين به رهبرى طارق بن زياد صورت گرفت و خداوند او را بر «ملك لذريق‏» در كنار نهر (لكة) به پيروزى رسانيد. (18)

مسلمانان عرب و بربرهاى شمال آفريقا در سال 92 هجرى تحت فرماندهى سردار نمي طارق بن زياد كه خود از قوم سلحشور بربر و يكى از افسران لايق موسى بن نضير فرمانرواى آفريقا بود با 12 هزار سپاهى از تنگه ميان مراكش، و اسپانيا، (كه امروز به نام اين سردار نمي جبل الطارق ناميده شده) گذشت، و در اندك زمانى سراسر اسپانيا كه شامل كشور پرتقال كنونى هم بود فتح كرد، دكتر گوستاولوبون مى‏نويسد: اين فتح با نهايت‏سرعت انجام گرفت، تمام شهرهاى بزرگ دروازه‏ها را به روى اين سپاه گشودند، و مانند قرطبه، مالقه، غرناطه، طليطله، و شهرهايى ديگر بدون مزاحمت فتح شد و به تصرف مسلمين در آمد و در طليطله كه پايتخت مسيحيان بود، بيست و پنج تاج از سلاطين «گت‏» به دست مسلمانان افتاد. (19)

روز قدس روز مقابله مستضعفين عليه مستكبرين آخرين جمعه ماه رمضان

يكى از وقايع تاريخى كه بسيار حائز اهميت است در اوائل پيروزى انقلاب اسلمي ايران كه به دست زعيم و رهبر كبير مسلمين جهان حضرت امام خمينى ره دائر شده، «روز جهانى قدس است‏» كه از روز جمعه آخر ماه مبارك رمضان 1399 قمرى (1358 شمسى) شروع و مقرر گشت هر ساله در چنين روزى تمام مسلمين جهان راهپيمايى كنند.

اينك قسمتى از پيام امام خمينى قدس سره به مناسبت روز جهانى قدس از نظر خوانندگان گرمي مى‏گذرد: روز قدس، جهانى است، و روزى نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است، روز مقابله ملتهائى است كه در زير فشار ظلم آمريكا و غير آمريكا بودند، روزى است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند، در مقابل مستكبرين، و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند، روزى است كه بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد، متعهدين امروز را روز قدس مى‏دانند و عمل مى‏كنند به آنچه كه بايد بكنند، و منافقين و آنهائى كه با ابرقدرتها در زير پرده آشنائى دارند، و با اسرائيل دوستى دارند در اين روز بى تفاوت نيستند، و يا ملتها را نمى‏گذارند كه تظاهرات كنند.

روز قدس، روزى است كه بايد سرنوشت ملتهاى مستضعف معلوم شود بايد ملتهاى مستضعف در مقابل مستكبرين اعلان وجود بكنند، بايد همانطور كه ايران قيام كرد، و دماغ مستكبرين را به خاك ماليد، و خواهد ماليد، تمام ملتها قيام كنند، و اين جرثومه‏هاى فساد را به زباله‏دانها بريزند.

روز قدس، روزى است كه بايد همت كنند و همت كنيم كه قدس را نجات بدهيم، روز قدس روزى است، كه بايد به اين روشنفكرانى، كه در زير پرده با آمريكا و عمال آمريكا روابط دارند هشدار داد، هشدار به اينكه اگر از فضولى دست‏بر ندارند سركوب خواهند شد.

روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلمي است. (20)

سخنرانى امام خمينى ره در روز قدس با محتواى و ابعاد وسيعى كه دارد، اهم نكاتش بر تجمع و اتحاد مسلمين براى سركوبى دشمنان اسلام تكيه شده، و اگر مسلمانان نيرومند جهان يد واحده شوند و اختلاف عقيده و اختلاف مذهب را كنار بگذارند، و براى دفاع از حريم اسلام، و قرآن، و كعبه، كه مشترك بين همه اقشار مسلمين عالم است‏بكوشند، هرگز اجازه تجاوز كفار و منافقين را به حريم اسلام و مقدسات آن نخواهند داد، تا جائى كه چند ميليون صهيونيست قبله اول مسلمين (بيت المقدس) را اشغال نموده، و در بين مسلمين تفرقه و جدائى بيندازند، و اينها هستند كه شيعه را از سنى، و سنى را از شيعه جدا مى‏نمايند، وحدت مسلمين را به هم مى‏زنند، تا كمر مسلمين را بشكنند، و از تفرقه آنان بهره‏هاى خود را ببرند.

 

پی ‏نوشت‏ها:

1- الوقايع و الحوادث، ص 13

2- از همين كتاب و كتاب رمضان در تاريخ ص 11.

3- الوقايع و الحوادث ص 19 جهت اطلاع بيشتر از غائله جنگ تبوك به آدرس نامبرده مراجعه فرمائيد.

4- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، نقل از رمضان در تاريخ، ص 48.

5- رمضان در تاريخ نوشته آيت الله صافى، ص 57.

6- اسد الغابه، مسار الشيعه، مفيد - نقل از رمضان در تاريخ.

7- اسد الغابه مسار الشيعه مفيد - نقل از رمضان در تاريخ.

8- سوره انبياء آيه 92

9- سوره اعراف، آيه 157.

10-توضيح المقاصد، ص 16 - مسار الشيعه، ص 29 - نقل از رمضان در تاريخ.

11-سوره فتح، آيه 1.

12- مسار الشيعه، ص 30 و توضيح المقاصد، ص 7.

13-سوره اسرى، آيه 18.

14- رمضان در تاريخ، ص 254.

15 و 16- كشف الغمه، ص 414.

17- وقايع الايام خيابانى تبريزى، ص 555- سپس اين شعر را انشاء كرد، و خطاب به نفس خويش و چنين فرمود:

اشدد حيازيمك للموت فان الموت لا قيكا و لا تجزع عن الموت اذا حل بناديكا

اى على: كمر همتت را براى مرگ محكم ببند، زيرا بالاخره مرگ به ملاقات تو خواهد آمد، و اظهار عجز مكن از مرگ، آن هنگام كه به سراغ تو آمد و تو را در بر گرفت.

18- اركان الاسلام، ص 18.

19- تاريخ فتوحات اسلمي در اروپا، پيشگفتار.

20- سخنرانى امام خمينى قدس سره در روز جهانى قدس، سنه 1358 تفصيل اين سخنرانى در كتاب رهنمودهاى امام، ص 96 موجود است.

روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم ص 176

 

 

من جوان بودم و زنجیر گران پیرم کرد

 

ندارد كس در اين عالم دل زارى كه من دارم
ندارد سينه‏ اى آه شرر بارى كه من دارم

نديده هيچ مظلومى چنين ظلمى كه من ديدم
ندارد چشم گردون چشم خونبارى كه من دارم

ندارد هيچ زندانى نگهبانى كه من دارم
ندارد كس بعالم خصم خونخوارى كه من دارم

شب و روزم بود يكسان ز تاريكى اين زندان
نديده ديده گردون پرستارى كه من دارم

ندارد محرم رازى بجز اين كنده و زنجير
نديده ديده گردون شب تارى كه من دارم

بگيرم روزه و ذكر خدا هر دم به لب دارم
نباشد روزه دارى را چو افطارى كه من دارم

از اين ظلمى كه هارون مى ‏كند بر من خدا داند
كسى باور ندارد چشم خونبارى كه من دارم

 ------------------------------------

منم مظلومه‏اى محنت كشيده

ز هجران پدر غربت كشيده

گذشته چهارده سال از غريبى

نبردم از رخ بابا نصيبى

شدم پير از غم باب الحوائج

كه بودم همدم باب الحوائج

كسى طاقت ندارد من بگويم

ز درد دل، ز بُغض در گلويم

منم دردانه موسى بن جعفر

منم آئينه زهراى اطهر

اگر چه روى بابا را نديدم

ولى از ضامن آهو شنيدم

كه بوده پيكرش پر از نشانه

ز بى رحمى صاحب تازيانه

شنيدم حرمت او را دريدند

از اين زندان به آن زندان كشيدند

شنيدم سجده‏اش را مى‏شكستند

شنيدم بر تنش زنجير بستند

شنيدم دانه‏هاى سخت زنجير

به روى استخوانش كرده تاثير

شنيدم يك يهودى مثل ثانى

زده سيلى بر او با بد زبانى

شنيدم ناسزايش بر زبان بود

براى رنج دادن بى امان بود

نفهميدند بابايم مسيحاست

مُقَلِّب بر قلوب اهل دنياست

هزاران ظلم بر مظلوم كردند

پدر را عاقبت مسموم كردند

دلم سوزد كه در تشييع پيكر

نكرده از برايش ناله دختر

نشد گرمى ببخشم بر عزايش

كنم گيسو پريشان از برايش

برايم گفته اين رعنا برادر

نبودى، خوب شد مظلومه خواهر

و گرنه جان در آنجا مى‏سپردى

تو جان از داغ بابا مى‏سپردى

به پيكر مانده بودش پاره رختى

خودم غسل تنش دادم به سختى

خدايا سخت بود اين از برايم

نشد زنجير از جسمش گشايم

خدا را شكر بر تقدير كردم

كفن بر جسم و بر زنجير كردم

در آنجا سينه‏ام را چاك دادم

عزيزم را به دست خاك دادم

 

-------------

حضرت امام موسى بن جعفر علیهماالسلام، معروف به كاظم، باب الحوائج و عبد الصالح در روز یكشنبه 7 صفر سال 128 قمرى در روستاى «ابواء»، دهى در بین مكه و مدینه، متولد گردید.


نام مادر آن حضرت، حمیده است.


آن حضرت در 25 رجب سال 183 قمرى، در زندان هارون الرّشید عبّاسى در بغداد، در 55 سالگى به دستور هارون مسموم گردید و به شهادت رسید.


مرقد شریفش در كاظمین، نزدیك بغداد، زیارتگاه شیفتگان حضرتش می‌باشد.


حضرت امام موسی كاظم علیه السلام، سی و هفت فرزند پسر و دختر از خود به جای گذارده كه والاترینشان حضرت علی بن موسی الرّضا علیه السلام می‌باشد.


امام موسى کاظم علیه السلام همان راه و روش پدرش حضرت صادق علیه السلام را بر محور برنامه ریزى فكرى و آگاهى عقیدتى و مبارزه با عقاید انحرافى، ادامه داد.


آن حضرت با دلائل استوار، بی‌مایگىِ افكار اِلحادى را نشان می‌داد و منحرفان را به اشتباه راه و روششان آگاه می‌ساخت.


كم كم جنبش فكرى امام درخشندگى یافت و قدرت علمی‌اش دانشمندان را تحت الشعاع خود قرار داد.


این كار بر حاكمان حكومت عباسى سخت و گران آمد و به همین دلیل با شیفتگان مكتبش با شدت و فشار و شكنجه برخورد كردند.


از این رو، امام كاظم علیه السلام به یكى از شاگردان معروفش به نام هشام هشدار داد به خاطر خطرهاى موجود، از سخن گفتن خوددارى كند و هشام هم تا هنگام مرگ خلیفه، از بحث و گفتگو خوددارى كرد.


ابن حجر هیثمى می‌گوید: «موسى كاظم وارث علوم و دانش‌هاى پدر و داراى فضل و كمال او بود وى در پرتو عفو و گذشت و بردبارى فوق العاده كه در رفتار با مردمِ نادانِ زمان از خود نشان داد، لقب كاظم


یافت، و در زمان او هیچ كس در معارف الهى و دانش و بخشش به پایه او نمی‌رسید.»


امام كاظم علیه السلام در برابر دستگاه ظلم و ستم عباسى موضع سلبى و منفى را در پیش گرفت و دستور داد تا شیعیان در دعاوى و منازعات خود، به دستگاه دولتى روى نیاورند و به آنان شكایت


نبرند و سعى كنند با قرار دادن قاضى تحكیم در میان خویش، منازعات را فیصله دهند.


امام کاظم علیه السلام درباره حاكمان غاصب زمانش فرمود: «هر كس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است و هر كس از آنان باشد وارد آتش گردد.» بدین وسیله آن حضرت، خشم و نارضایتى


خود را از حكومت هارون پیاپى ابراز می‌فرمود و همكارى با آنان را در هر صورت حرام می‌دانست و اعتماد و تكیه بر آنان را منع می‌كرد و می‌فرمود: «بر آنان كه ستمكاراند تكیه مكنید كه گرفتار دوزخ می‌شوید.»


امام کاظم علیه السلام درباره حاكمان غاصب زمانش فرمود: «هر كس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است و هر كس از آنان باشد وارد آتش گردد.»



توصیه‌های امام به علی بن یقطین
---------------------------------------


امام كاظم علیه السلام، على بن یقطین، یكى از یاران نزدیك خویش را از این فرمان استثنا كرد و اجازه داد تا منصب وزرات را در روزگار هارون عهده دار گردد و پیش از او، منصب زمامدارى را در ایام مهدى بپذیرد.


او نزد امام موسى علیه السلام رفت و از او اجازه خواست تا استعفا دهد و منصب خود را ترك كند، اما امام او را از این كار بازداشت و به او گفت: «چنین مكن، برادران تو به سبب تو عزّت دارند و به تو افتخار

می‌كنند، شاید به یارى خدا بتوانى شكست‌ها را درمان كنى و دست بینوایى را بگیرى یا به دست تو، مخالفان خدا در هم شكسته شوند.


اى على! كفّاره و تاوان شما، خوبى كردن به برادران است، یك مورد را براى من تضمین كن، سه مورد را برایت تضمین می‌كنم، نزد من ضامن شو كه هر یك از دوستان ما را دیدى نیاز او را برآورى و او را گرامى


دارى و من ضامن می‌شوم كه هرگز سقف زندانى بر تو سایه نیفكند و دم هیچ شمشیر به تو نرسد و هرگز فقر به سراى تو پاى نگذارد.


اى على! هر كس مؤمنى را شاد سازد، اول خداى را و دوم پیامبر را و در مرحله سوم ما را شاد كرده است.»



سخن چینى درباره امام کاظم علیه السلام
-----------------------------------------------



پاره‌ای از فعّالیت‌های امام كاظم علیه السلام به وسیله سخن چینان به هارون الرّشید می‌رسید و این امر، كینه و خشم او را برمی‌انگیخت.


یك بار به او خبر دادند كه از سراسر جهان اسلام، اموالى هنگفت نزد امام موسى بن جعفر علیهماالسلام جمع آورى می‌گردد و از شرق و غرب براى او حمل مى‌شود و او را چندین بیت المال است.


هارون به دستگیرى امام و زندانى كردن او فرمان داد، یحیى برمكى آگاه شد كه امام در پى كار خلافت براى خویش افتاده است و به پایگاه‌هاى خود در همه نقاط كشور اسلامى نامه می‌نویسد و آنان را به


سوى خویش دعوت می‌كند و از مردم می‌خواهد كه بر ضدّ حكومت قیام كنند، یحیى به هارون خبر داد و او را علیه امام تحریك كرد.


هارون امام را به زندان افكند و از شیعیانش جدا ساخت و امام روزگارى دراز، شاید حدود چهارده سال، در زندان هارون گذراند.




متن نامه امام کاظم علیه السلام به هارون
------------------------------------------------




امام در زندان نامه‌اى به هارون فرستاد و در آن نامه نفرت و خشم خود را به او ابراز فرمود، متن نامه چنین است: «هرگز بر من روزى پر بلا نمی‌گذرد، كه بر تو روزى شاد سپرى می‌گردد، ما همه در روزى


كه پایان ندارد مورد حساب قرار می‌گیریم و آنجاست كه مردم فاسد زیان خواهند دید.»


امام كاظم علیه السلام در زندان، شكنجه‌ها و رنج‌هاى فراوان را تحمل كرد، دست و پاى مباركش را به زنجیر مى‌بستند و آزارهاى كشنده بر او روا می‌داشتند. و سرانجام زهرى كشنده به او خوراندند و

مظلومانه او را به شهادت رساندند.

مگو زینب بگو ام المصائب کاندرین عالم


مصائب و خطبه حضرت زینب (س)

راوى مى گويد: چون بر اثر كثرت زخمها، ضعف بر حسين (علیه السلام) غلبه كرد و تيرهاى دشمن در بدنش مانند خارهاى بدن خارپشت نمايان گرديد، صالح بن وهب مزنى ، نيزه اى بر پهلوى او زد كه از اسب بر زمين افتاد و نيمه طرف راست صورتش روى زمين قرار گرفت . در آن حال مى گفت ، ((بسم الله و بالله و على ملة رسول الله )). پس از آن از روى زمين برخاست .
در اين موقع حضرت زينب كبرى (سلام الله علیها) از در خيمه بيرون آمد و با صداى بلند فرياد مى زد: ((برادرم ! سرورم ! سرپرست خانواده ام !))
و مى گفت : ((اى كاش آسمان بر سر زمين خراب مى شد واى كاش ‍ كوها از هم مى پاشيد و بر روى زمين مى ريخت .))(15)

مصايب گلهاى كربلا

درد دل بچه ها با زينب (سلام الله علیها)
حضرت زينب (سلام الله علیها) بانوان و كودكان پراكنده را جمع آورى كرد، با هر كدام از آنها سخنى مى گفت و گريه مى كرد. يكى از پدر مى پرسيد، ديگرى از عمو سؤال مى كرد، سومى از اصغر تشنه كام ياد مى كرد، چهارمى از اكبر و قاسم و عون و مسلم و...
يكى مى گفت :اى عمه جان ! سيلى خورده ام ، ديگرى مى گفت : گوشم مى سوزد، زيرا گوشم را به طمع گوشواره ، دريده اند، سومى مى گفت : تازيانه خورده ام ، زينب (سلام الله علیها) در برابر دهها حوادث جانسوز قرار گرفته كه به قول شاعر از زبان زينب (علیه السلام):
اگر دردم يكى بودى چه بودى
اگر غم اندكى بودى چه بودى ؟(16)
ممانعت از به ميدان رفتن عبدالله
عبدالله بن حسن (علیه السلام) كه هنوز به حد بلوغ نرسيده بود، با سرعت از ميان خيمه ها بيرون آمده و مى خواست خود را به كنار عموى بزرگوارش رساند. زينب (علیه السلام) خواست او را از رفتن ممانعت كند و حسين (علیه السلام) هم به خواهرش دستور داد او را از آمدن كنار عمش ‍ جلوگيرى نمايد، ليكن آن پاك گهر شديدا از رفتن به خيمه ها امتناع مى ورزيد و مى گفت : سوگند به خدا، از عمويم جدا نخواهم شد.
در اين وقت ابجر بن كعب با شمشيرى به جانب حسين (علیه السلام) حمله آورده عبدالله فرمود: واى بر تو اى زنازاده ! مى خواهى عمويم را شهيد كنى و مرا داغدار سازى ؟
ابجر به سخن او اعتنايى نكرده تيغ فرود آورد و دست آن طفل را كه فدايى حسين (علیه السلام) بود به پوست آويخت .
عبدالله مادر خود را به فرياد خواند حسين (علیه السلام) يادگار برادر را به سينه چسبانيده و فرمود: اى فرزند برادر آرام بگير و شكيبا باش و اين پيش آمد را به خير خود به شمار آور، زيرا به همين زودى خداى متعال تو را به پدران نيكو كارت ملحق خواهد ساخت .(17)

زينب (سلام الله علیها) در سوگ عباس (علیه السلام)

هنگامى كه زينب (سلام الله علیها) برادرش حسين (علیه السلام) را ديد كه تنها از كنار نهر علقمه باز مى گردد، با خواهران ديگر با صداى جانسوز فرياد مى زدند:
((وا اخاه ! وا عباساه ! وا قله ناصراه ! واضيعتاه ! من بعدك ))؛ واى برادرم ، واى عباس ، واى از كمى ياور و مصايب جانكاه ، واى از ديدن جاى خالى تو!(18)
زينب (سلام الله علیها) به امام حسين (علیه السلام) عرض كرد: ((چرا برادرم عباس را با خود نياوردى ؟))
امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود: ((خواهرم ! هر چه خواستم بدن برادرم را بياورم ، ديدم به قدر اعضاى بدنش بر اثر زخمها از همديگر گسيخته كه نتوانستم ، آن را حركت دهم .))
زينب (سلام الله علیها) گفتار فوق را به زبان مى آورد و مى گريست ، از جمله گفت :
((آه ! از كمى ياور و فقدان برادر!))
امام حسين (علیه السلام) فرمود: ((آرى ، آه از فقدان برادر و شكستن كمر!)).(19)

زينب (سلام الله علیها) در بالين على اكبر

حسين (علیه السلام) كه از شهادت على(علیه السلام) باخبر شد، از خيمه بيرون آمده به بالين جوان قرار گرفت و همچنين كه مى گريست و اشك اندوه مى باريد، فرمود: جوان من ! خدا بكشد كشندگان تو را، چقدر اين بى حيا مردم بر خدا جرى شدند و چگونه پرده احترام رسول خدا را دريدند.
سپس اضافه كرد: پس از شهادت تو، خاك بر سر دنيا و زندگانى آن .
زينب (سلام الله علیها) كه از شهادت يادگار برادرش باخبر شد، به سرعت از خيمه بيرون آمده ، با ناله اندوهناكى برادر و برادرزاده را ندا مى داد و بالاخره بى تاب شده ، خود را بر اندام او افكند.
امام حسين (علیه السلام) كه خواهر را سخت ناراحت ديد پيش آمده او را از روى نعش فرزند بزرگوارش برداشت و او را به خيمه ها روانه كرد و به جوانان دستور داد و فرمود: اينك بياييد نعش برادرتان را برداريد.
آنها حسب الامر آمده و نعش پاكيزه يادگار حيدر كرار را در پيش ‍ خيمه اى كه برابر آن كارزار مى كردند گذاردند.(20)

زينب (سلام الله علیها) بر سر پيكر على اكبر

حميد بن مسلم مى گويد: گويا من زنى كه مانند خورشيد طلوع كرده و آشكار شونده است را مى بينم كه براى كشته شدن على اكبر هيجده ساله ، يا بيست و پنج ساله ) با شتاب (از خيمه ) بيرون شده به هلاك و تباهى شدن فرياد مى زند و مى فرمايد:
اى حبيب و دوست من ، اى ميوه دلم ، اى روشنى چشمانم !
پس پرسيدم : آن زن كيست ؟
گفته شد: او زينب دختر على (علیه السلام) است ، و آمد و بر روى (جسد و تن ) او (على اكبر) افتاد پس امام حسين (علیه السلام) آمد و دستش را گرفته او را به خيمه و خرگاه باز گردانيد و به جوانان خود روى آورده فرمود: برادرتان را برداريد، پس آنان او را از جاى افتادنش به زمين برداشته آوردند تا نزد خيمه اى كه در جلو آن كارزار مى نمودند، نهادند(21)

زينب (سلام الله علیها) كنار بدن على اكبر

زينب (سلام الله علیها) زودتر از برادرش امام حسين (علیه السلام) به بالين على اكبر رفت ، زيرا مى دانست كه امام علاقه بسيارى به على اكبر داد. اگر او را كشته ببيند، ممكن است روح از بدنش مفارقت نمايد، از اين رو زينب (سلام الله علیها) با اين كارش امام را نگذاشت ، بلكه او را به حضور ناموس متوجه ساخت ، با توجه به اينكه براى انسانهاى غيور، حفظ ناموس ، بسيار مهم است .(22)
با شتاب بر بالين على اكبر آمد
امام حسين (علیه السلام) با شتاب به بالين جوانش آمد و ايستاد و فرمود: ((قتل الله قوما قتلوك ، يا بنى ما اجراءهم على الرحمان و انتهاك حرمة الرسول )).
خداوند آن قوم را بكشد كه تو را كشتند. اى پسرم ! چه بسيار اين مردم بر خدا و دريدن حرمت رسول خدا، گستاخ و بى باك گشته اند؟
اشك از ديدگان امام سرازير شد، سپس فرمود: ((على الدنيا بعدك العفا)) بعد از تو خاك بر سر دنيا.
در اين حال ، زينب كبرى (سلام الله علیها) از خيمه بيرون دويده ، و فرياد مى زد: اى برادرم ، و اى برادرم ! با شتاب آمد و خود را به روى پيكر به خون تپيده آن جوان افكند.
حسين (علیه السلام) سر خواهر را بلند كرد و او را به خيمه باز گردانيد.(23)

بغل كردن بدن على اكبر(علیه السلام)

در روايت ديگرى آمده : بانوان حرم كه حضرت زينب (سلام الله علیها) جلودار آنها بود، به استقبال جنازه على اكبر (علیه السلام) شتافتند، زينب (سلام الله علیها) وقتى كه به جنازه رسيد، آن را در بغل گرفت و با شور و هيجان عجيب ، و قلب پر درد و با جان دل صدا مى زد: على جان ! على جان !(24)

درخواست آب براى على اصغر

زينب (سلام الله علیها) خواهر امام حسين (علیه السلام) كودك را بيرون آورد و گفت : ((برادر جان ! اين كودك تو، سه روز است كه آب ننوشيده است . براى او جرعه اى آب بخواه )). پس حضرت او را بالاى دست گرفت و فرمود: ((اى مردم ! شما پيروان و خانواده ام را كشتيد و تنها همين كودك باقى مانده است كه از تشنگى بى تاب شده ؛ او را با جرعه اى آب سيراب كنيد.))
هنگامى كه حسين (علیه السلام) با ايشان سخن مى گفت ، يك نفر از لشكريان تيرى پرتاب نمود كه گلوى كودك امام را پاره كرد. سپس امام او را نفرين كرد كه اجابت آن به دست مختار به وقوع پيوست . هنگامى كه حرملة را دستگير كردند و مختار او را ديد گريست و گفت : ((واى بر تو! چه چيز سزاى كار توست كه كودكى كوچك را كشتى و گلويش را دريدى . اى دشمن خدا! آيا نمى دانستى كه او فرزند پيامبر است ؟)) سپس دستور داد تا او را نشانه تيرها قرار دهند و آن قدر به او تير زدند تا مرد.(25)

امانتى از ما مانده

طبق بعضى روايت ، بعد از رحلت حضرت رقيه (سلام الله علیها) يزيد دستور داد چراغ و تخته غسل را ببرند، و او را با همان پيراهن كهنه اش ‍ كفن كنند.
زنان شام ازدحام كردند و در حالى كه سياه پوش شده بودند، براى بدرقه اهل بيت (علیه السلام) از خانه ها بيرون آمدند. صداى ناله و گريه آنها از هر سو شنيده مى شد و با كمال شرمندگى با اهل بيت (علیه السلام) وداع نمودند، و تا كاروان اهل بيت (علیه السلام) پيدا بود، مردم شام گريه مى كردند.(26)
زينب (سلام الله علیها) از اين فرصت استفاده هاى بسيار كرد. از جمله اينكه هنگام وداع ، ناگاه سر از هودج بيرون آورد و خطاب به مردم شام فرمود:
((اى اهل شام ، از ما در اين خرابه امانتى مانده است ؛ جان شما و جان اين امانت . هر گاه كنار قبرش برويد (او در اين ديار غريب است ) آبى بر سر مزارش بپاشيد و چراغى در كنار قبرش روشن كنيد))(27)

در سوگ عبدالله اصغر، فرزند امام مجتبى (علیه السلام)

عبدالله اصغر فرزند امام حسن مجتبى (علیه السلام) در كربلا يازده سال داشت ، اين كودك را امام حسين (علیه السلام) به بانوان حرم سپرده بود، تا در خيمه ها از او نگهدارى كنند. هنگامى كه امام حسين (علیه السلام) تنها به ميدان رفت و هيچ گونه يار و ياورى نداشت ، وقتى كه عبدالله غريبى و مظلومى عمويش را دريافت ، براى يارى عمو، از خيمه به سوى ميدان دويد، زينب (سلام الله علیها) به دنبال او حركت كرد تا هنگام نگذارد به ميدان برود، امام حسين (علیه السلام) صدا زد: خواهرم عبدالله را نگهدار، اما عبدالله خود را به عمو رسانيده و گفت : به خدا، از عمويم جدا نمى شوم ، و به خيمه برنگشت ، در آغوش عمويش بود و با او سخن مى گفت ، ناگاه ظالمى به پيش آمد و شمشيرش را بلند كرد تا بر امام وارد سازد عبدالله دستش را به پيش آورد تا از ضرب شمشير جلوگيرى كند، دست عبدالله بر اثر آن ضربت بريده و به پوست آويزان شد، عبدالله صدا زد: ((يا عماه يا ابتاه ))؛ اى عمو جان ! واى بابا، ببين دستم را بريدند.
امام حسين (علیه السلام) آن كودك عزيز را در آغوش كشيد و فرمود: عزيزم صبر كن به زودى به جد و پدر و عموهايت ملحق مى شوى و با آنها ديدار مى كنى ، هنوز دلجويى امام تمام نشده بود كه حرمله ملعون گلوى نازكش را هدف تير خود قرار داد، و آن آقازاده در آغوش عمو پرپر زد و به شهادت رسيد.
وقتى كه زينب كبرى (سلام الله علیها) جريان را فهميد به قدرى اين بار مصيبت بر او سنگينى كرد كه با صداى جگر سوز گريه كرد و گفت :
اى عزيز برادر واى نور چشمم ((ليت الموت اعدمنى الحياة ))؛ اى كاش مرده بودم و اين منظره را نمى ديدم .
آه كز تيغ جفا دست وى آويخت بپوست
سوخت بر حالت آن طفل دل دشمن و دوست
ناگهان ظالم سنگين دلى از راه جفا
بفكند تير سه شعبه ، سر او كرد جدا(28)

ذكر مصيبت دو فرزند زينب (سلام الله علیها)

روز عاشورا زينب (سلام الله علیها) لباس نو بر تن عون و محمد كرد و آنها را از گرد و غبار تميز نمود و سرمه بر چشمانشان كشيد و شمشير به دستشان داد، و آنها را آماده شهادت ساخت ، سپس آن دو را به حضور برادرش حسين (علیه السلام) آورد و اجازه خواست كه آنها به ميدان بروند.
امام نخست اجازه نمى داد، حتى فرمود: شايد همسرت عبدالله خشنود نباشد، زينب عرض كرد: چنين نيست ، بلكه همسرم به خصوص به من سفارش كرد كه اگر كار به جنگ كشيد پسرانم جلوتر از پسران برادرت به ميدان بروند.
زينب (سلام الله علیها) بيشتر اصرار كرد، سرانجام امام اجازه داد، زينب آن دو گل را به ميدان فرستاده است )).
آن دو برادر به جنگ پرداختند، سرانجام محمد به شهادت رسيد، عون كنار بدن گلگون محمد آمد و گفت : ((برادرم شتاب مكن به زودى من نيز به تو مى پيوندم )).
محمد نيز جنگيد تا به شهادت رسيد، امام حسين (علیه السلام) پيكر پاك آن دو نوجوان را بغل گرفت در حال كه پاهايشان به زمين كشيده مى شد آنها را به سوى خيمه آورد.
عجيب آنكه بانوان به استقبال جنازه هاى آنها آمدند، هميشه زينب (سلام الله علیها) در پيشاپيش بانوان بود، ولى اين بار زينب (سلام الله علیها) ديده نمى شد، او از خيمه بيرون نيامده بود تا مبادا چشمش به پيكرهاى به خون تپيده پسرانش بيفتد و بى تابى كند و از پاداشش كم بشود.(29)
و شايد از اين رو كه مبادا برادرش او را در اين حال بنگرد و در برابر خواهر شرمنده يا بى جواب بماند.
حضرت زينب (سلام الله علیها) در اين هنگام بيرون نيامد، ولى براى على اكبر(علیه السلام) در پيشاپيش بانوان به استقبال آمد (چنان كه قبلا ذكر شد).
(30)

پرستارى زينب (سلام الله علیها) از فاطمه صغرى

طبق نقل علامه مجلسى ، فاطمه صغرى دختر امام حسين (علیه السلام) مى گويد:
كنار خيمه ايستاده بودم و پيكردهاى پاره پاره شهيدان كربلا را مى نگريستم ، در اين فكر بودم كه بر سر ما چه ..خواهد آمد، آيا ما را مى كشند يا اسير مى كنند؟ ناگاه سوارى از دشمن به سوى ما آمد، با گره نيزه اش به بانوان مى زد و چادر و روسرى آنها را مى كشيد و غارت مى كرد و آنها با فريادهاى خود، پيامبر (صلی الله علیه واله) على ، حسن و حسين (علیه السلام) را به يارى مى طلبيدند، بسيار پريشان بودم و بر خود مى لرزيدم ، به عمه ام زينب (ام كلثوم كبرى) پناه بردم . در اين هنگام ديدم ، ستمگرى به سوى من آمد، فرار كردم و گمان نمودم كه از دستش نجات مى يابم ، با كعب نيزه بر بين شانه هايم زد، از جانب صورت به زمين افتادم ، گوشواره ام را كشيد و گوشم را دريد و گوشواره و مقنعه ام را ربود. خون از ناحيه گوش بر صورت و سرم جريان يافت ، بى هوش شدم ، وقتى كه به هوش آمدم ، ديدم سرم بر دامن عمه ام زينب (سلام الله علیها) است و او گريه مى كرد و به من مى فرمود: ((برخيز به خيمه برويم و ببينيم تا بر بانوان حرم و برادر بيمارت چه گذشت )).
برخاسم و گفتم : ((اى عمه جان ! آيا پارچه اى هست تا با آن سرم را از نگاه ناظران بپوشانم ؟)) زينب (سلام الله علیها) فرمود: ((يا بنتاه ! عمتك مثلك )) دخترم ! عمه تو نيز مثل تو است . با هم به خيمه بازگشتيم ، ديدم آنچه در خيمه بود، همه را غارت كردند و امام سجاد (علیه السلام) به صورت بر زمين افتاده است و از شدت گرسنگى و تشنگى و دردها قدرت حركت ندارد، ما براى او گريه كرديم و او براى ما گريه كرد.

به دنبال دو يادگار امام حسين (علیه السلام)

در كتاب ((ايقاد)) از مقتل ((ابن عربى )) چيزى (خبرى ) است كه مضمون و مفهوم آن اين است : حضرت امام حسين (علیه السلام) هنگام وداع خود (با اهل بيت ) به خواهرش زينب به جمع و گرد آوردن عيال و زن و فرزند پس از آنكه دشمنان خيام و خرگاهها را آتش ‍ مى زنند وصيت و سفارش نمود، پس بعد از آنكه دشمنان خرگاهها را آتش زدند و اطفال و كودكان پراكنده شدند زينب در جمع و گرد آوردن آنان رفت . سپس دو كودك از امام حسين (علیه السلام) را گم كرد و در طلب و به دست آوردن ايشان رفت . پس آن دو كودك را دست به گردن يكديگر به خواب رفته بر زمين ديد، چون آنها را حركت داده و جنبانيد، ديد آنان از تشنگى مرده اند. چون لشكر آن را شنيدند، به پسر سعد گفتند: ما را در آب دادن (اين ) عيال و زن و فرزند اجازه و دستور ده . پسر سعد اجازه داد. چون آنها (براى ايشان ) آب آوردند، كودكان از آب دورى كرده و مى گفتند: چگونه ما آب بنوشيم ، در حالى كه پسر رسول خدا تشنه كشته شد؟!(31)

تسلى رباب

صداى جانسوزى ، زينب كبرى (سلام الله علیها) را از خاطرات خوش خويش ‍ جدا مى سازد. خدايا! اين صداى ناله كيست ؟ آرى ، مى شنود صداى دلگرفته اى را كه مى خواند: ((اصغرم ! كودكم !))
با عجله راهى خيمه نيمه سوخته مى گردد و پرده خيمه را بالا مى زند كه ناگهان رباب را مى بيند كه زانوان خويش در بغل گرفته و گريه مى كند.
با متانت خاص خود مى فرمايد: ((همسر برادرم ! چه شده ؟ مگر قرارمان بر سكوت نبود؟!))
رباب به گريه خويش با خواهر همسرش تكلم مى كند: ((امروز قدرى آب خوردم . سينه ام قدرى شير پيدا كرده و ياد على اصغر و لب تشنه او افتادم كه در اثر عطش ، بر سينه من چنگ مى زد و تقاضاى آب داشت .))(32)

مصايب بعد از شهادت امام حسين (علیه السلام)

شنيدن شيهه اسب

زينب دختر على (علیه السلام) شيهه اسب را شنيد به سكينه روى آورده و به او گفت : پدرت آب آورده . سكينه به ياد پدر و آب ، شادى كنان از خيمه بيرون شد و اسب را تنها و زين را از سوارش تهى ديد. پس ‍ روسرى خويش را دريد و پاره نموده ، فرياد زد: اى كشته شده ، اى پدر، اى حسن ، اى حسين ، اى واى از غريبى و دور از وطنى ، اى واى از دورى سفر، اى واى از طولانى و درازى مشقت و رنج و حزن و اندوه ، اين حسين (علیه السلام) است كه به روى زمين بيابان (افتاده ) است ، عمامه و عبايش ربوده شده ، انگشتر و كفش او را گرفته اند (به يغما و چپاول برده اند) پدرم فداء كسى كه سرش به زمينى است و تنش به زمين ديگر پدرم فداى كسى كه سرش را به شام به هديه و ارمغان مى برند، پدرم فداء و خونبهاى كسى كه پردگيان (زنان ) او در ميان دشمنان از پرده بيرون شدند (لشكر چادر از سرشان برداشتند) پدرم فداء كسى كه لشكرش روز دوشنبه مردند (كشته شدند) سپس با صداى بلند گريه كرد(33).

سخن با ذوالجناح

در كتاب مصائب المعصومين آمده : هنگامى كه ذوالجناح به سوى خيمه ها آمد و بانوان حرم ناله كنان و سيلى به صورت زنان از خيمه بيرون آمدند، هر كدام با اسب سخنى مى گفتند:
يكى گفت : اى اسب چرا حسين (علیه السلام) را بردى و نياوردى ؟
ديگرى گفت : چرا امام را در ميان دشمن گذاشتى ؟
زينب (سلام الله علیها) فرمود: آه ، صورت خون آلود تو را مى بينم .
سكينه گفت : پدرم هنگام رفتن تشنه بود، ((يا جواد هل سقى ابى ام قتل عطشانا))؛ اى اسب ، آيا پدرم را آب دادند يا با لب تشنه شهيد كردند؟(34)

نظاره به آتش كشيدن خيمه ها

عمر سعد كنار خيمه ها آمد و فرياد كشيد: ((اى اهل بيت حسين ! از خيمه ها بيرون آييد)). آنها به فرياد او اعتنا نكردند. عمر سعد، بار ديگر فرياد كشيد: از خيمه ها بيرون بياييد.
زينب (سلام الله علیها) فرمود: اى عمر! دست از ما بردار.
عمر سعد گفت : اى دختر على ! بيرون بياييد تا شما را اسير نماييم .
زينب (سلام الله علیها) فرمود: از خدا بترس ، آنقدر به ما ستم نكن .
عمر سعد گفت : چاره اى جز اسير شدن نداريد.
زينب (سلام الله علیها) فرمود: ما به اختيار خود بيرون نمى آييم .
عمر سعد در آن وقت دستور داد آتش آورده و خيمه ها را آتش ‍ زدند، آن گاه بانوان حرم و كودكان با پاى برهنه از خيمه ها بيرون آمدند، و به سوى بيابان روى خارهاى مغيلان مى گريختند، در حالى كه دامن دختركى آتش گرفته بود.(35)

مگو زينب بگو ام المصائب كاندرين عالم

قضا آماده بهرش صد بلاى ناگهان دارد

مگو زينب بگو يك آسمان ، صبر شكيبايى

غلط گفتم ز صبرش شرمسازى آسمان دارد

گهى در كربلا او شش برادر را كفن پوشيد

غلط گفتم زصبرش شرمسازى آسمان دارد

گهى بيند به جاى شادى قاسم عزاى او

گهى بر سينه ، داغ اكبر رعنا جوان دارد

گهى بيند جدا بازوى عباس على از تن

دو چشم پر ز خون بر اصغر شيرين زبان دارد

حرم حضرت زینب (س)

متن عربی خطبه حضرت زینب (س) در شام (که در لهوف آمده است) چنین است:
«فقامت زینب بنت علی ـ علیه السّلام ـ و قالت: الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله اجمعین. صدق الله کذلک یقول: «ثم کان عاقبه الذین اساءا السوی ان کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزؤون» (سوره روم، آیه 10). اظننت یا یزید ـ حیث اخذت علینا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق کما تساق الاماء ـ ان بناء علی الله هواناً و بک علیه کرامه!! و ان ربک لعظیم خطرک عنده!! فشمغت بانفک و نظرت فی عطفک، جذلا مسرورا، حین رایت الدنیا لک مستوسقه، و الامور متسقه و حین صفالک ملکنا سلطاننا، فمهلا مهلا، انیست قول الله عزوجل: «و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین» (سوره ‌آل عمران، آیه 178).
امن العدل یابن الطلقاء تخدیرک اماء ک و نساءک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟! قد هتکت ستورهن، و ابدیت وجوهَهُنَّ، تحدوبهن الاعداء من بلد الی بلد، و یستشرفهن اهل المنازل و المناهل، و یتصفح وجوههن القریب و البعید، و الدنی و الشریف، لیس معهن من رجالهن ولی، و لا من هماتهن حمی، و کیف ترتجی مراقبه من لفظ فوه اکباد الاذکیاء، و نبت لحمد بدماء الشهداء؟! و کیف یستظل فی ظللنا اهل البیت من نظر الینا بالشنف و الشنآن و الإحن و الاضغان؟! ثم تقول غیر متاثم و لامستعظم: فاهلوا استهلوا فرحا. ثم قالوا: یا یزید لا تشل.
منتحیاً علی ثنایا ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید شباب اهل الجنه تنکتها بمخصرتک. و کیف لا تقول ذلک، و قد نکات القرحه، و استاصلت الشافه، باداقتک دماء ذریه محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و نجوم الارض من ‌آل عبدالمطلب؟! و تهتفُّ باشیاخک، زعمت انک تنادیهم! فلترون و شیکاً موردهم، و لتودن انک شللت و بکمت و لم تکن قلت ما قلت و فعلت ما فعلت. اللهم خذ بحقناه و انتقم ممن ظلمنا، و احلل غضبک بمن سفک دماءنا و قتل حماتنا. فوالله مافریت الاجلدک و لا حززت الا لحمک، و لتردن علی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ بما تحملت من سفک دماء ذریته و انتهکت من حرمته فی عترته و لحمته و حیث یجمع الله شملهم ویلم شعشهم و یاخذ بحقهم «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» و حسبک بالله حاکماً، و بمحمد خصیماً و بجبرئیل ظهیراً، وسیعلم من سول لک و مکنک من رقاب المسلمین، بئس للظالمین بدلا و ایکم شر مکاناً و اضغف جنداً. و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک، انی لاستصغر و قدرک، و استعظم تقریعک و اسثتکثر توبیخک، لکن العیون عبری، و الصدور حری. الا فالعجب کل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشیطان الطلقاء، فهذه الایدی تنصح من دمائنا، و الافواه تتحلب من لحومنا، و تلک الجثث الطواهر الزواکی تتاهبها العواسل و تعفوها امهات الفواعل، و لئن اتخذتنا مغنماً لبقدنا و شیکا مغرما، حین لا تجد الا ما قدمت یداک، و ماربک بظلام للعبید، فالی الله المشتکی. و علیه المعول فکذکیدک، واسع سعیک، و ناصب جهدک فوالله لا تمعون ذکرنا، و لا تمیت وحینا، و لا تددک امرنا، و لا ترحض عنک عارها، و هل رایک الافندا و ایامک الاعددا، و جمعک الا بددا، یوم ینادی المناد، الا لعنه الله علی الظالمین، فالحمد لله الذی ختم لاولنا بالسعاده و المغفره، و الاخرنا بالشهاده و الرحمه. و نسال اللدان یکمل لهم الثواب و یوجب لهم المزید، و یحسن علینا الخلافه، انه رحیم و دود. و حسبنا الله و نعم الوکیل(ابن طاووس، علی بن موسی بن جعفر، الملهوف علی قتلی الطفوف، تهران، درالاسوه، چ دوم، 75، ص 215.(


در اینجا, ترجمه فراز فوق را به نقل از روایت شیخ صدوق می آوریم: وی از بزرگان بنى هاشم و دیگران روایت مى کند:
چون امام سجاد علیه السلام و اهل بیت بر یزید وارد شدند و سر امام حسین علیه السلام را آورده ، جلو یزید در تشتى گذاشتند، با چوبى که در دست داشت ، شروع کرد به زدن بر دندانهاى آن حضرت و این اشعار را مى خواند: (لعبت هاشم بالملک ...)
بنى هاشم با حکومت بازى کردند، نه خبرى آمده و نه وحیى نازل شه است .
کاش اجدادم که در بدر شاهد بودند که قوم خزرج از فرود آمدن تیغهاى تیز مى نالیدند، از خوشحالى چهره افروخته مى شدند و گفتند: اى یزید! دستانت شل مباد!
کیفر بدر را دادیم و بدرى دیگر آفریدیم و حساب ، برابر شد.
از خندف نیستم اگر از فرزندان احمد، انتقام کارهایشان را نگیرم !
چون زینب آن صحنه را دید، گریبان چاک زد و با صدایى سوزناک صدا زد: یا حسین ! اى حبیب پیامبر! اى فرزند مکه و منا! اى زاده فاطمه زهرا! اى پسر محمد مصطفى!... همه را گریاند.
یزید ساکت بود.
حضرت زینب سپس به پا ایستاد و نگاهى به مجلس افکند و شروع به خطابه کرد و در آغاز، کمالات پیامبر را اظهار کرد و اعلام نمود که : ما به رضاى الهى صابریم ، نه از روى بیم و وحشت .
آنگاه چنین خطبه خواند:
حمد براى پروردگار جهانیان . درود بر جدم سرور انبیا. راست فرمود خداى سبحان که : (سرانجام آنان که بد کردند، آن شد که آیات الهى را تکذیب کردند و به مسخره گرفتند. اى یزید! آیا همین که زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفتى و ما را همچون اسیران به زنجیر کشیدى و بر ما مسلط گشتى ، پنداشتى که این مایه خوارى ما در پیشگاه خدا و کرامت و منت خداوند بر رتوست و تو را نزد خدا احترام و منزلتى است ؟ از این رو باد به دماغ افکندى و مغرورانه به ما نگاه انداختى و شادمانه و غافلانه بر مسند نشستى ، چون دیدى که دنیا به کام تو و کارها برایت سامان یافته است و حکومتى را که از آن ماست براى تو فراهم گشت ! آرامتر! این قدر جاهلانه متاز! آیا سخن خدا را فراموش کردى که فرمود: (کافران مپندارند که چون مهلتشان دادیم ، براى آنان نیک است ، بلکه تا بر گناهشان بیفزایند، و براى آنان عذابى خوار کننده است .
اى فرزند آزادشدگان ! آیا از عدالت است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده ها جا داده اى و دختران پیامبر را به اسیرى گرفته مى گردانى ، پرده هاى حرمتشان را دریده و چهره هاشان را آشکار ساخته اى و دشمنان ، آنان ر شهر به شهر مى گردانند و مردم بیابانى و کوهستانى به آنان مى نگرند و دور و نزدیک و غایب و حاضر و شریف و پست به چهره آنان چشم مى دوزند؛ نه از مردانشان سرپرستى دارند و نه از حامیانشان کسى هست . این همه از روى طغیان تو بر خدا و انکارت نسبت به پیامبر و دین خداست ، و از تو شگفت نیست . چگونه مى توان به مراقبت و دلسوزى کسى امید داشت که دهانش ، جگر شهیدان را دندان زده و دور افکنده و گوشتش از خون سعادتمندان روییده و پیوسته در ستیز با سرور رسولان ، لشکر آراسته و به جنگ برخاسته و به روى رسول خدا صلى الله علیه و آله شمشیر کشیده است ؛ کسانى که در انکار حق و پیامبر سر سخت تر و در دشمنى آشکارتر و نسبت به پروردگار، سر کشترند! اینها نتیجه کفر و کینه اى است که از کشتگان بدر در دل داشته اند. پس در دشمنى با ما خاندان درنگ نمى کند کسى که نگاهش به ما دشمنانه و کین توزانه است و کفر خود را به پیامبر آشکار مى سازد و بر زبان مى آورد و از روى خوشحالى نسبت به کشتن فرزندان پیامبر و اسیر کردن فرزندان او، گستاخانه و بى شرم ، پدران خود را صدا مى زند که شادى کنند و به او دست مریزاد گویند! بر دندانهاى ابا عبدالله که بوسه گاه پیامبر بود، چوب مى زند و شادى در چهره اش آشکار است . به جانم سوگند اى یزید! با ریختن خون سرور جوانان بهشت ، بر زخم دیرین نیشتر زدى و ریشه ما را بر آوردى و پدرانت را صدا زده با ریختن خون وى به نیاکان مشرکت تقرب جستى و پدرانت را صدا زدى به گمان آنکه صدایت را مى شنوند و بزودى آرزو خواهى کرد که کاش دستانت شل و قطع مى شد و مادرت تو را نمى زایید، وقتى که ببینى به سوى خشم الهى مى روى و دشمنت رسول خدا صلى الله علیه و آله است .
خدایا! حق ما را بستان و انتقام ما را از ظالمان بر ما بگیر و خشم خود را بر آنان ببار که خون ما را ریختند و آبروى ما را ریختند و حامیان را ما کشتند و حرمت ما را شکستند. اى یزید! کار خود را کردى ، ولى جز پوست خود را ندریدى و جز گوشت خود را نبریدى . بزودى با همین گناه که از کشتن فرزندان پیامبر بر دوش دارى و حرمتشان را شکسته و خون عترتش را ریخته اى به حضور پیامبر خدا وارد خواهى شد؛ آنگاه که خداوند همه را جمع مى کند و پراکندگى هاشان را سامان مى بخشد و از ظلم کنندگان به ایشان انتقام مى گیرد در حقشان را از دشمنانشان مى ستاند. پس با کشتن آنان شادمان مباش (و مپندار آنان که در راه خدا کشته شدند و مرده اند، بلکه نزد پروردگارشان زنده اند و روز مى خورند و به پاداشى که خداوند از فضل خود به آنان داده است شادمانند خدا براى تو بس است که ولى و حاکم باشد و پیامبر خدا دشمنت باشد و جبرئیل ، پشتیبان . زود است که تو را بر گرده مسلمانان مسلط ساخت ، بداند که پاداش بدى ابرى ظالمان است و کدام یک از شما جایگاهش بدتر و گمراهتر است . اینکه از قدر تو مى کاهم و سرزشت را بزرگ مى شمارم نه از آن روست که خطاب درباره تو سودمند است ، پس از آنکه چشمهاى مسلمانان را گریان و دلهایشان را داغدار ساختى . آن دلها که دارید سخت شده و جانها طغیان کرده و بدنها آکنده از خشم خدا و لعنت پیامبر است و شیطان در آنها لانه کرده و جوجه پرورده است .
شگفت آنکه پایان و پیامبرزادگان و نسل اوصیا به دست آزاد شدگان پلید و دودمان تبهکار فاسد کشته مى شوند؛ به دست آنان که خون ما از پنجه هایشان مى چکد و دندان در گوشتهاى ما فرو برده اند. آن شهیدان پاک جسدهایشان طعمه گرگهاى درنده گشته و در زیر چنگال کفتارها به خاک آلوده شده است . اگر امروز ما را غنیمتى براى خویش مى شمارى ، خواهى دید که مایه زیان و خسران توایم ؛ آن روز که جز عملهاى خویش چیزى نخواهى یافت و خداوند نیز به بندگان هیچ ستمى نمى کند.
شکایت نزد خدا مى برم و تکیه ام بر اوست و امید و آرزویم خدا ست . پس ‍ هر چه نیرنگ دارى به کار بند و هر چه مى توانى بکوش . سوگند به خدایى که با وحى و قرآن شرافتمان بخشیده و با نبوت و برگزیدگى ما را گرامى داشته است ، نام و یاد ما هرگز محو نابود نمى شود و ننگ کشتن ما نیز از دامان تو شسته نمى گردد و مگر جز آن است که اندیشه ات باطل و دوران حکومتت محدود و اجتماعت پراکنده است ؛ آن روز که منادى ندا مى دهد: هلا! لعنت خدا بر ستمگر تجاوز کار!
خدا را سپاس که براى دوستان خود سعادت را رقم زد و فرجام برگزیدگانش ‍ را شهادت قرار داد؛ به وسیله رسیدن به آنچه اراده اش بود، آنان را به رحمت و رضوان ، و آمرزش خویش منتقل ساخت و با کشتن آنان کسى جز تو بد بخت نشد و کسى جز تو به آنان آزموده نگشت . از خدا مى خواهیم که پاداشمان را کامل و ثواب و ذخیره آخرتمان را سرشار سازد. از او مى خواهیم که جانشینى خوب و بازگشتى شایسته برایمان مقرر دارد که او مهربان و با محبت است .
خطبه امام سجاد (ع) در شام
همگان در مسجد جمع شده بودند که یزید به خطیب دستور داد بالای منبر برود و درباره حسین بن علی و پدرش علی بن ابیطالب بد بگوید .خطیب بالای منبر رفت و هر چه توانست نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بد گفت و یزید و پدرش معاویه را به خوبی یاد کرد. امام سجاد(ع) بر او فریاد زد و فرمود: مرگ بر تو باد ای خطیب که خوشنودی مخلوق را با خشم خالق به دست آوردی پس جایگاه خود را پر از آتش بکن. امام سجاد(ع) پس از آن رو به یزید کرد و فرمود: آیا اجازه می دهی بالای این تخته ها بروم و سخنانی بگویم که رضای خدا در آنهاست و برای حاضران پاداش دارد. یزید جواب رد داد ولی حاضران در آن اجتماع اصرار کردند که امام سجاد(ع) سخنرانی بکند. یزید در پی پافشاری حاضران اجازه داد تا امام سجاد(ع) سخنرانی بکند. امام سخنرانی کردند و مردم به گریه افتادند. برخی از سخنان آن حضرت در آن اجتماع چنین است: «ایها الناس! اعطینا ستا و فضلنا بسبع. اعطینا العلم والحلم والسماحه والفصاحه والشجاعه والمحبه فی قلوب المؤمنین و فضلنا بأن منا النبی المختار محمد و منا الصدیق و منا الطیار و منا اسد الله و اسد الرسول و منا سیده نساء العالمین فاطمه البتول و منا سبطا هذه الامه و سید اشباب اهل الجنه. فمن عرفنی فقد عرفنی و من لم یعرفنی أنبأته بحسبی و نسبی. أنا ابن مکه و منی، أنا ابن زمزم والصفاء، انا ابن من حمل الزکاه بأطراف الرداء، أنا ابن خیر من ائتزر وارتدی، أنا ابن من انتعل واحتفی، أنا ابن خیر من طاف و سعی، أنا ابن خیر من حج و لبی، أنا ابن من حمل علی البراق فی الهوا، أنا ابن من أسری به من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی، فسبحان من أسری، انا ابن من بلغ به جبرئیل الی سدره المنتهی،‌ أنا ابن من دنی فتدلی فکان قاب قوسین او‌ أدنی، أنا ابن من صلی بملائکه السماء، أنا ابن من أوحی الیه الجلیل ما أوحی، أنا ابن محمد المصطفی، أنا ابن علی المرتضی، أنا بن من ضرب خراطیم الخلق حتی قالوا لا اله الا الله، أنا ابن من ضرب بین یدی رسول الله بسیفین و طعن برمحین و هاجر الهجرتین و بایع البیعتین و صلی القبلتین و قاتل ببدر و حنین و لم یکفر بالله طرفه عین،‌ أنا ابن صالح المؤمنین، و وارث النبیین و قاطع الملحدین و یعسوب المسلمین و نور المجاهدین، و زین العابدین و تاج البکائین، و اصبر الصابرین و افضل القائمین من آل یاسین و رسول رب العالمین. أنا ابن المؤید بجبرئیل، المنصور بمیکائیل، أنا ابن المحامی عن حرم المسلمین و قاتل الناکثین و القاسطین و المارقین و المجاهد اعدائه الناصبین و افخر من مشی من قریش اجمعین و اول من اجاب و استجاب لله من المؤمنین و اقدم السابقین و قاصم المعتدین و مبیر المشرکین و سهم من مرامی الله علی المنافقین و لسان حکمه العابدین، ناصر دین الله و ولی امر الله و بستان حکمه الله و عیبه علم الله، سمح، سخی، بهلول‚ زکی، ابطحی، رضی، مرضی، مقدام، همام، صابر، صوام، مهذب، قوام، شجاع، قمقام، قاطع الأصلاب و مفرق الاحزاب، اربطهم جنانا و اطلقهم عنانا و اجرئهم لسانا و امضاهم عزیمه و اشدهم شکیمه، اسد، باسل، و غیث هاطل بطحنهم فی الحروب و یذرهم ذروالریح الهشیم، لیث الحجاز و صاحب الاعجاز، ‌و کبش العراق، الامام بالنص و الاستحقاق، مکی، مدنی،‌ ابطحی، تهامی، خیفی،‌ عقبی، بدری، احدی و شجری، مهاجری، من العرب سیدها و من الوغی لیثها، وارث المشعرین و ابوالسبطین الحسن و الحسین، مظهر العجائب و مفرق الکتائب و الشهاب الثاقب و النور العاقب، اسدالله الغالب، مطلوب کل طالب، غالب کل غالب، ذاک جدی علی بن ابی طالب، أنا ابن فاطمه الزهرا، أنا ابن سیده النساء، أنا ابن طهر البتول،‌ أنا ابن بضعه الرسول، أنا بن المزمل بالدماء، أنا ابن ذبیح کربلا، أنا ابن من بکی علیه الجن من الظلماء، و ناحت علیه الطیر فی الهواء». مردم به گریه افتادند و یزید به مؤذن گفت: «اذان بگو» و هدف این بود که با اذان، سخنان امام سجاد(ع) تمام بشود. مؤذن شروع کرد به اذان. وقتی که مؤذن «الله اکبر» گفت امام سجاد(ع) گفت: «کبرت تکبیرا لایقاس و لایدرک بالحواس، لا شیء اکبر من الله». وقتی مؤذن گفت: «اشهد ان لا اله الا الله» امام سجاد(ع) فرمود:‌ «شهد بها شعری و بشری و لحمی و دمی و مخی و عظمی». وقتی مؤذن گفت:‌ «اشهد ان محمدا رسول الله» امام سجاد(ع) رو به یزید کرد و فرمود: «یا یزید! محمد هذا، جدی ام جدک! فان زعمت انه جدک فقد کذبت و ان قلت انه جدی فلم قتلت عترته (حیاه الامام زین العابدین، باقر شریف قرشی، دار الکتاب الاسلامی، ص 174 و بحار الانوار، ج 45، ص 138، س 5) آن چه در بحار الانوار آمده مانند همین متن است و تفاوت بین این دو بسیار کم است.
ترجمه خطبه فوق:
اى مردم ! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگى بر دیگران فضیلت بخشیده است :به ما ارزانى داشت علم ، بردبارى ، سخاوت فصاحت ، شجاعت و محبت در قلوب مومنین را و ما را بر دیگران برترى داد به اینکه پیامبر بزرگ اسلام ، صدیق (امیر المومنین على علیه السلام)، جعفر طیار ، شیر خدا و شیر رسول خدا صلى الله علیه و آله (حمزه) و امام حسین و امم حسین علیه السلام دو فرزند بزرگوار رسول اکرم صلى الله علیه و آله را از ما قرار داد.
هر کس مرا شناخت که شناخت و براى آنان که مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان مى شناسام.
اى مردم ! من فرزند مکه و منایم ، من فرزند زمزم و صفایم ، من فرزند کسى هستم که حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود ، من فرزند بهترین طواف و سعى کنندگانم ، من فرزند بهترین حج کنندگان و تلبیه گویان هستم ، من فرزند آنم که بر براق سوار شد ، من فرزند پیامبرى هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سیر کرد.
من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدره المنتهى برد و به مقام ربوبى و نزدیکترین جایگاه مقام بارى تعالى رسید ، من فرزندآنم که با ملائکه آسمان نماز گزارد ، من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحى کرد، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضایم ، من فرزند کسى هستم که بینى گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند.
من پسر آن کسى هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه مى رزمید و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد و در بدر و حنین با کافران جنگید و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا کفر نورزید من فرزند صالح مومنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم ، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم ، من پسر آنم که جبرئیل او را تایید و میکائیل او را یارى کرد ، من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد ، من فرزند بهترین قریشم ، من پسر اولین کسى هستم از مومنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت ، من پسر اول سبقت گیرنده اى در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم ، من فرزند آنم که به مثابه تیرى از تیرهاى خدا براى منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یارى کننده دین خدا و ولى امر او و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهى بود.
او جوانمرد، سخاوتمند، نیکو چهره ، جامع خیر ها، سید ، بزرگوار، ابطحى ، راضى به خواست خدا، پیشگام در مشکلات ، شکیبا ، دائما روزه دار، پاکیزه از هر آلودگى و بسیار نماز گزار بود.
او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازه احزاب کفر را از هم پاشید.
او داراى قلبى ثابت و قوى و اراده محکم و استوار و عزمى راسخ بود و همانند شیرى شجاع که وقتى نیزه ها در جنگ به هم در مى آمیخت آنها را همانند آسیا خرد و نرم و بستان باد آنها را پراکنده مى ساخت.
او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکى و مدنى و خیفى و عقبى و بدرى و احدى و شجرى و مهاجرى است که در همه این صحنه ها حضور داشت. او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر و پدر دو فرزند : حسن و حسین علیهم السلام.
آرى او ، همان او (که این صفات و ویژگیهاى ارزنده مختص اوست) جدم على بن ابیطالب علیه السلام است.
آنگاه گفت : من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم. و آنقدر به این حماسه مفاخره آمیز ادامه داد که شیون مردم به گریه بلند شد ! یزید بیمناک شد و براى آنکه مبادا انقلابى صورت پذیرد به موذن دستور داد تا اذان گوید تا بلکه امام سجاد علیه السلام را به این نیرنگ ساکت کند.
موذن برخاست و اذان را آغاز کرد، همین که گفت : الله اکبر، امام سجاد علیه السلام فرمود :
چیزى بزرگتر از خداوند وجود ندارد. و چون گفت : اشهد ان لا اله الا الله ، امام علیه السلام فرمود:
موى و پوست و گوشت و خونم به یکتائى خدا گواهى مى دهد.
و هنگامى که گفت : اشهد ان محمدا رسول الله ، امام علیه السلام به جانب یزید روى کرد و فرمود:
این محمد که نامش برده شد، آیا جد من است یا جد تو ؟ اگر ادعا کنى که جد توست پس ‍ دروغ گفتى و کافر شدى و اگر جد من است چرا خاندان او را کشتى و آنان را از دم شمشیر گذراندى ؟
سپس موذن بقیه اذان را گفت و یزید پیش آمد و نماز ظهر را گزارد.
در نقل دیگرى آمده است که : چون موذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله ، امام سجاد علیه السلام عمامه خویش از سر برگرفت و به موذن گفت :
تو را بحق این محمد که لحظه اى درنگ کن ، آنگاه روى به یزید کرد و گفت :
اى یزید! این پیغمبر صلى الله علیه و آله ، جد من است و یا جد تو ؟
اگر گویى جد من است ، همه مى دانند که دروغ و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روى ستم کشتى و مال او را تاراج کردى و اهل بیت او را به اسارت گرفتى ؟ این جملات را گفت و دست برد و گریبان چاک زد و گریست و گفت : بخدا سوگند اگر در جهان کسى باشد که جدش رسول خداست ، آن منم ، پس چرا این مرد ، پدرم را کشت و ما را مانند رومیان اسیر کرد ؟
آنگاه فرمود: اى یزید! این جنایت را مرتکب شدى و باز مى گویى : محمد صلى الله علیه و آله رسول خداست ؟ و روى به قبله مى ایستى ؟ واى بر تو ! در روز قیامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند. پس یزید فریاد زد که موذن اقامه بگوید !
در میان مردم هیاهویى برخاست ، بعضى نماز گزاردند و گروهى نماز نخوانده پراکنده شدند.
و در نقل دیگر آمده است که امام سجاد علیه السلام فرمود :
انا ابن الحسین القتیل بکربلا، انا ابن على المرتضى ، انا ابن محمد المصطفى ، انا ابن فاطمه الزهرا، انا ابن خدیجه الکبرى ، انا ابن سدره المنتهى ، انا ابن شجره طوبى انا ابن المرمل بالدما، انا ابن من بکى علیه الجن فى الظلماء، انا ابن من ناح علیه الطیور فى الهواء
من فرزند حسین شهید کربلایم ، من فرزند على مرتضى و فرزند محمد مصطفى و پسر فاطمه زهرایم و فرزند خدیجه کبرایم ، من فرزند سدره المنتهى و شجره طوبایم ، من فرزند آنم که در خون آغشته شد و پسر آنم که پریان در ماتم او گریستند و من فرزند آنم که پرندگان در ماتم او شیون کردند.
پس از خطبه غراى عقیله بنى هاشم حضرت زینب کبرى علیهاالسلام و خطبه حضرت سید الساجدین امام زین العابدین علیه السلام ، مردم ماهیت یزید کافر ستمکار را شناختند و شروع کردند به لعن و طعن یزید.
یزید خود را بیچاره دید و فهمید که منفور جامعه است ، با کمال بى شرمى و ندامت تمام این جنایات را به گردن امراى لشگر انداخت تا خود را تبرئه کند ولى این ننگ تا قیامت پاک شدنى نبود.
برای کسب اطلاعات بیشتر و منابع مطالب فوق می توانید به این کتاب ها مراجعه فرمایید:
1- چهره درخشان حسین بن علی
2- بلاغات النساء
3- الملهوف على قتل الطفوف
4- اعیان الشیعه, ج14
5- الاحتجاج, ج2
6- زینب قهرمان دختر على

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

 
 
یارب این ماه کدامین مه و امشب چه شب است             
که فلک غرق نشاط است، زمین در طربست

شد مگر چشم مه امشب به جمالی روشن  
کاین چنین خرم و تابنده و پر خنده لبست

آری از منظره ماه و کواکب پیداست   
که شب سیزده ماه شریف رجب است

گوش دل باز کن ای بی‌خبر از عالم غیب       
تا منادی دهدت مژده که امشب چه شبست

مژده جبریل امین از عرش برین   
که مبارک شب میلاد امیر عرب است

ذات اقلیم ولایت که همایون ذاتش    
مطلع نور حق و آئینه ذات ربست

مه خورشید و زمین و فلک و لیل نهار       
به ولای علی و آل علی منتسب است

علی عالی اعلی اسدالله که او          
گردش دایره کون و مکان را سبب است

با چنین جلوه که از پرده برون آمده‌ای           
که کنم جان به فدای تو نه جای عجب است

هر که با خط ولای تو رود در دل خاک      
فارغ از محنت و آسوده ز رنج و تعب است

در پی رزم پی کشتن روبه صفتان       
همچو شیریست که در حالت خشم و غضب است

نرسد شهد به شیرینی گفتار علی   
که کلامش چو درختی‌ست که غرق رطب است

خلق را دوستی شاه ولایت روحی است  
که روان در تن و شریان و ورید و عصب است

دم فرو بند «رسا» قطره به پیش دریا    
  عرض اندام نمودن نه طریق ادب است    
=======================================================================================

نوشته بر در فردوس کاتبان قضا     
نبي رسول و وليعهد حيدر کرار

ز نام اوست معلق سما و کرسي و عرش  
ز ذات اوست مطبق زمين بدين هنجار

علي امام و علي ايمن و علي ايمان 
علي امين و علي سور و علي سردار

علي عليم و علي عالم و علي اعلم  
علي حکيم و علي حاکم و علي مختار

علي نصير و علي ناصر و علي منصور
علي مظفر و غالب علي سپهسالار

علي عزيز و علي عزت و علي افضل 
علي لطيف و علي انور و علي انوار

عليست فتح فتوح و عليست راحت روح 
عليست راحت روح و عليست کوه وقار

علي سليم و علي سالم و علي مسلم 
علي قسيم قصور و عليست قاسم نار

علي نعيم و علي نعمت و علي منعم 
علي بود اسدالله قاتل کفار

علي ز بعد محمد ز هر که هست به است     
اگر تو مؤمن پاکي بکن به اين اقرار    


========================================================================================

به جز از علي نباشد به جهان گره‌گشايي  
طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلايي

چو به کار خويش ماني در رحمت علي زن   
   به جز او به زخم دل‌ها ننهد کسي دوايي

ز ولاي او بزن دم که رها شوي ز هر غم  
     سر کوي او مکان کن بنگر که در کجايي

بشناختم خدا را چو شناختم  علي را    
  به خدا نبرده‌اي پي اگر از علي جدايي

علي اي حقيقت حق علي اي ولي مطلق    
  تو جمال کبريايي تو حقيقت خدايي

نظري ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن    
 تو که يار دردمندي تو که يار بينوايي

همه عمر همچو "شهري" طلب مدد از او کن    
که به جز علي نباشد به جهان گره‌گشايي  
-------------------------------------------------------------

عکس ها در حال لود شدن میباشند...  شکیبا باشید!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.
 

حرم مطهر امام علی (ع) در نجف

حرم مطهر امام علی (ع) در نجف



حرم مطهر امام علی (ع) در نجف



حرم مطهر امام علی (ع) در نجف



حرم مطهر امام علی (ع) در نجف


وصیت‌نامه حضرت علی(ع) نمادی از ایمان و وارستگی

 

پسرم حسن! تو و همه فرزندان و خاندانم و هر کس را که این نامه به او می رسد، به امور زیر سفارش می کنم:

- هرگز تقوای الهی را از یاد نبرید و کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقی بمانید.

- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید و بر اساس ایمان به خدا، متحد باشید و از هم جدا نشوید. همانا از پیامبر خدا شنیدم که می فرمود: "اصلاح میان مردم، از نماز و روزه دائم، افضل است و چیزی که دین را نابود می کند، فساد و اختلاف است."

- نزدیکان و خویشاوندان را از یاد نبرید. صله رحم کنید که صله رحم، حساب انسان را نزد خدا آسان می کند.

- مبادا گرسنه و بی سرپرست بمانند .

- با همسایگان خوش رفتاری کنید؛ پیامبر آن قدر در مورد همسایه سفارش کرد که ما گمان کردیم برای همسایگان از همسایه خود، ارث قرار می دهد.

- مبادا دیگران در عمل کردن به قرآن بر شما پیشی گیرند.

- توجه شایسته به نماز؛ چرا که نماز، ستون دین شماست.

-  رمضان؛ که روزه آن ماه، سپری است برای آتش جهنم.

- جهاد در راه خدا؛ از مال و جان خود در این راه، کوتاهی نکنید.

- زکات مال آتش خشم الهی را خاموش می کند.

- درباره امت پیامبران مبادا مورد ستم قرار گیرند.!

- درباره صحابیان پیامبرتان؛ زیرا رسؤل خدا درباره آنان سفارش کرده است.

- فقرا و تهیدستان را در زندگی خود شریک کنید.

- بردگان و کنیزان، آخرین سفارش پیامبر درباره آنها بود.

- با مردم به خوشی و نیکی رفتار کنید، همان طوری که قرآن دستور داده است و به ملامت مردم، ترتیب اثر ندهید.

- امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید. نتیجه ترک آن، این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد. آن گاه هر چه نیکان شما دعا کنند، دعای آن ها مستجاب نخواهد شد.

- بر شما باد هنگام معاشرت، فروتنی و بخشش و نیکویی درباره یکدیگر! از کناره گیری از یکدیگر و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.

- کارهای خیر را به مدد یکدیگر و به صورت گروهی انجام دهید و از همکاری در گناهان و اموری که موجب کدورت و دشمنی می شود، بپرهیزید .

- از خدا بترسید که کیفر خدا شدید است .

خداوند، نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پیامبرش را در حق شما حفظ فرماید. اکنون با شما وداع می کنم و شما را به خدای بزرگ می سپارم و سلام و رحمتش را برای شما می خوانم.


ولادت امام جواد(ع)

بزرگ مظهر يکتا، جواد آل محمد(ص)

ولي حي توانا، جواد آل محمد(ص)

سليل سيد بطحا جواد آل محمد (ص)

کليد هر چه معمّا، جواد آل محمد(ص)

شهيد کينه ي اعدا جواد آل محمد (ص)

عزيز موسي جعفر، نهم وصي پيمبر

دليل و هادي انسان، ولي خالق داور

نهال باغ رضا، نور چشم ساقي کوثر

شفيع امّت خير البشر به عرصه ي محشر

امير ملک توّلا، جواد آل محمد (ص)

چو پا به مجلس مأمون نهاد سيد اعظم

به احتجاج بر آن فروغ ديده ي خاتم

شدند مات فقيه و حکيم و عالم اعلم

به عجز خويشتن اقرار کرد زاده ي اکثم

چو کرد لب به سخن جواد آل محمد (ص)

پس از ثناي خداوندگار قادر بيچون

امير ملک سخن با کلام دلکش موزون

نمود مجلسيان را تمام واله و مفتون

گشود لب به مديحش در آن مناظره مأمون

که هست بر همه مولا جواد آل محمد (ص)

کسي که خصم به امر ولايتش کند اقرار

چراغ راه هدايت وصي احمد مختار

مغيث امّت و مفتاح کنز و عالم اسرار

چشيد شهد شهادت سپرده ره سوي دلدار

سرور سينه ي زهرا جواد آل محمد (ص)

کسي که هست فلک بنده ي علوّ مقامش

مهي که زيور مهر و مه است پرتو نامش

فغان که همسر غدّار شوم زشت مرامش

به جاي شهد محبت شرنگ ريخت به کامش

شهيد کينه ي اعدا جواد آل محمد (ص)

دريغ و درد که در مطلع بهار جواني

نهال عمر وي افسرد از سموم خزاني

به سوگ آن گهر بحر علم و کنز معاني

نشسته عالم و مرداني اش به مرثيه خواني

که ديده بست ز دنيا جواد آل محمد (ص)

امام جواد(ع) در طول زندگی کوتاه اما پربار خویش برای صیانت از حقایق قرآن و اسلام و تبیین تعالیم حیات‌بخش اسلام تلاش کرد و با وجود کمی سن، با هوشمندی، درایت و قاطعیت به هدایت عمومی پرداخت و با مخالفان نیز آگاهانه مقابله کرد.

امام نهم شیعیان حضرت جواد در سال 195 هجری در مدینه متولد شد. نام آن بزرگوار محمد و معروف به جواد و تقی است. القاب دیگری مانند رضی و متقی نیز دارد ولی تقی از همه معروفتر است.

امام محمد تقی هنگام وفات پدر 8 ساله بود. پس از شهادت جانگداز حضرت رضا (ع)، مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالائمه (ع ) انتقال یافت.

دوران امامت

امام جواد در سال 203 هجری قمری به امامت رسید دوران هفده ساله امامت او با حکومت مأمون و معتصم، خلفای عباسی، همزمان بود. هنگامی که امام رضا (ع) به دعوت مأمون از مدینه به توس رفت امام جواد که کودک بود، مانند دیگر افراد خانواده حضرت رضا در مدینه ماند و در سال 202 هجری قمری برای دیدار پدر به مرو رفت و سپس به مدینه بازگشت.

امام در بغداد

پس از شهادت امام رضا (ع) مأمون به بغداد رفت . او که از کمالات علمی و معنوی امام جواد آگاه بود ایشان را از مدینه به بغداد دعوت کرد. اما دولتمردان حکومت عباسی و اطرافیان مأمون از این اقدام ناخشنود بودند، به ویژه آنکه مأمون تصمیم داشت دختر خود ام الفضل را به همسری امام جواد در آورد.

مأمون برای آنکه آنها را از مقام علمی و فضل آن حضرت آگاه کند، در بغداد مجلس بحثی میان او و دانشمندان بزرگ آن روزگار ترتیب داد. در این مجلس، امام به پرسشهای علما پاسخ گفت و میزان دانش و هوش وی بر آنان آشکار شد. پس از آن مأمون دختر خود را به همسری امام درآورد.

سفر حج و شهادت

امام جواد پس از چندی به سفر حج رفت و از آنجا به مدینه بازگشت و تا پایان خلافت مأمون در آن شهر ساکن بود. پس از مرگ مأمون به دستور معتصم عباسی در سال 220 هجری قمری، به همراه همسرش ام الفضل، به بغداد رفت و بنابر برخی روایتها به دستور معتصم مسموم شد و در همان سال وفات یافت.

شخصیت و مقام علمی امام

امام جواد را همه مسلمانان، عالمی بزرگ می دانستند. ایشان انسانی بردبار، نیکو سخن، عابد و بسیار باهوش بود. حدیثهای بسیاری از آن امام، در کتابهای حدیث، از جمله عیون اخبار الرضا، تحف العقول، مناقب و بحارالانوار نقل شده است.

در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غیر اسلامی رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران زندگی می کردند و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت کرده و کتابهای زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود امام جواد با وجود کمی سن وارد بحثهای علمی شد و با سرمایه خدایی احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوار خود گسترش داد و به تعلیم و ارشاد عمومی پرداخت.

ترویج آیات قرآن

حضرت جواد (ع) اعتقاد داشت که آیات الهى باید در جامعه فراگیر شوند و تمام مسلمانان در گفتار، رفتار و استدلال‌ روزمره خود از قرآن و معارف بلند آن بهره گیرند، به همین جهت‏ سعى مى‌ کرد در گفت‌وگوها و معاشرت و برخورد با مردم از آیات قرآن استفاده کند.

قاسم بن عبدالرحمن به مذهب زیدیه گرایش داشت، اما با شنیدن آیاتى از قرآن که امام جواد بر وى قرائت کرد، با حقیقت آشنا شده و به امامت امام جواد و سایر ائمه اعتقاد پیدا کرد.

امام جواد از تفسیرهاى نابجا و غیر عقلانى آیات قرآن جلوگیرى کرده و علما و دانشمندان را به فهم صحیح آیات راهنمایى مى‏کرد.

بخشش

بخشش در راه خدا یکی از ویژگی‌های بارز اهل ‏بیت است و آنان برای جلب رضایت پروردگار، کمکهای فراوانی به نیازمندان می‌کردند. نهمین پیشوای مسلمین حضرت جواد (ع) نیز مانند اجداد بزرگوار خود به مستمندان کمک می‌کرد.

برنامه عملی امام جواد براساس نامه‌ای بود که از طرف پدر بزرگوارش امام رضا (ع) از خراسان برای ایشان فرستاده شده بود. امام رضا در این نامه به فرزند عزیزش نوشت: «من به خاطر حقی که بر تو دارم، از تو می‌خواهم که هرگاه تصمیم به خارج شدن از منزل داری، از درِ بزرگ داخل و خارج شوی. هنگامی که سوار مرکب خود می‏شوی، همراه خود طلا و نقره بردارو هر کس از تو درخواست کمک نمود، به او نیکی کن...».

 

باب الحوائج علی اصغر (ع)


 

        

مهدی زهرایم و با اشک غم گل می کنم

درد تنهایی و غربت را تحمل می کنم

گر چه خود حبل المتینم لیک وقت مشکلات

من به قنداق علی اصغر توسل می کنم


جلوه‌گری
اصغر اگر به کربلا جلوه‌گری نمی‌نمود
دفتر ماتمِ حسین ناقص و ناتمام بود


گلکده
این کیست که جامِ ما پر از مُل کرده
این شور و نوا به ما تقبّل کرده
در گلکده‌ی رباب و ارباب حسین
یک دسته گلِ‌ محمدی گل کرده

رَشک
علی اصغر تو رشک آسمانی
تویی که یوسفان را دلستانی
اگر عمر تو در شش ماه طی شد
هزاران سال ذکرِ عاشقانی


باران
فاش می‌گویم که حیرانِ علی اصغرم
لحظه‌های عمر مهمانِ علی اصغرم
چون نفس در سینه‌ می‌پیچد،‌ نسیمِ عطرِ اوست
سرخوشم یارب غزل‌خوانِ علی اصغرم
اسمعیل عشق اویم، مسلخم هر مجلسش
کشته دیدار و قربانِ علی اصغرم
گر چه در دنیا به کامم هست شهد زندگی
این همه مدیونِ چشمانِ علی اصغرم
دیگران من را به نام خاک پایش خوانده‌ات
در پناه عشق و عنوانِ علی اصغرم
در شب میلاد او با نغمه‌های یا حسین
فکرِ آن لب‌های خندانِ علی اصغرم
گر که او خود تشنه‌ی کرب و بلای عاشقیست
تشنه‌ام عطشانِ بارانِ علی اصغرم

جادو
شیعه‌ها لحظه‌ی گل شکفتنه، دیگه غم سر اومده
آسمون و رنگِ شادی بزنید، علی اصغر اومده
صنما پیش رخش زانو زدند، همشون به شور و شین
روی لب‌های همه گل می‌کنه، گلِ ذکرِ یا حسین
شاه عالم داره این شقایق و، تو بغل بو می‌کنه
علی اصغرِ حسین با چشمِ خود، داره جادو می‌کنه
تو جهان قند و عسل، نقل و نبات، دیگه معنا نداره
عاشقِ علیِ اصغرِ حسین، غم و غوغا نداره
بیایید تا وقت سختِ جون دادن، عاشقِ اون بمونیم
بیایید توی کلاس درسِ عشق، درسِ اصغر بخونیم
ای خدا به سینه‌ی خسته‌ی ما، امشب و صفا دادی
آخرین فدایی کربلا رو، هدیه به مولا دادی
کاشکی می‌شد همین امشب تا سحر، از قفس رها باشیم
تو خواب و بیداری، پر بزنیم، همه کربلا باشیم

عیدی
زمانی که به این دنیا رسیدی
مرا در حلقه‌ی جانان کشیدی
به من عاشق شدن را هدیه کردی
زدی بر قلبِ من رنگِ سپیدی
به دل بستی درِ هر گونه خواهش
به دستم دادی از خود یک کلیدی
کلیدی بود حک گردیده رویش
علی اصغر تو رمزی بر امیدی
شب عید است و دل از تو بخواهد
عطا بنمایی از لطف خود عیدی
دمی بر نغمه‌های دل بده گوش
بجز کرب و بلا چیزی شنیدی؟
براتم را تو امضاء کن علی جان
بده این خسته را حال و نویدی

 

مبارک است بانو!

شنیده ام که به لطف خدا مادر شده ای و برای حسین علیه السلام پسری ماه صورت به دنیا آورده ای.

چراغ چشم های رسول خدا صلی الله علیه و آله روشن باد. و نام اعظم علی مرتضی علیه السلام پایدار که کودک تو نیز همنام جدّ بزرگوارش است.

اما چرا چشمانت چون اناری سرخ، به دانه های یاقوت اشک نشسته است؟

نگاه کن بی بی!

ببین چگونه نوار سبز حسینی علیه السلام که به قنداقه اش بستی، در نوازش بال ملایک به رقص درآمده است؟

تو غمگین مباش که در پیشانی تقدیر کودکت، نام نحس و شوم حرمله نوشته شده است. و چیزی نخواهد گذشت که تو با طفلت در مجاورت مردی از نسل جنایت که بند نافش را با قساوت و سنگدلی بریده اند، در کربلای معلّی خیمه خواهی زد.

دل قوی دار به مقامی که اهالی آسمان و زمین، با آن، طفل صغیرت را به دعا می خوانند و از او طلب گشایش ابواب حوایجشان را دارند.

می دانم سخت است بانو!

دلت می خواهد می توانستی برای روزهای گرم و سوزان عطش در نینوا، اندکی شیر ذخیره کنی، اما می دانی که میان لب های کوچک و ترک خورده طفلت، با عطش، عهدی دیرینه بسته اند.

پس صبور باش و بگذار حسین علیه السلام ، هر قدر که دلش می خواهد، گلوی علی اصغر علیه السلام را ببوسد.

از زینب کبری علیهاالسلام مدد بگیر که چگونه با نگاهش بر حنجر حسین علیه السلام ، بوسه می زند، اما لب تر نمی کند

رباب!

در آیینه بختت بنگر

قدری از اندوهت کاسته خواهد شد.

ببین که درخت عمرت بعد از شهادت علی اصغر علیه السلام ، زیاد سبز نخواهد ماند. و خزان هجران شما، فصل کوتاهی خواهد بود که با مرگ تو در زیر آفتاب کربلا و بر مزار کوچک علی اصغر علیه السلام ، به اتمام خواهد رسید.

آن گاه در غرفه های بهشتی، حیات جاودان خود و کودکت را جشن شکرانه بگیر!

گلوی روشنِ ایمان

محمدسعید میرزایی

سلام، ای گل در غنچگی خود، پر پر!

بهشتِ خفته به گهواره، یا علی اصغر!

گلوی روشنِ ایمان! گلِ سپید شهود!

عزیز بود دلِ نازکت برای پدر

چه بی ملاحظه تیر و عطش رسید و گذشت

از آن گلوی زلال از آب نازک تر

هنوز، سنّ تو یک سال هم نبود و به تو،

رسید هدیه جشن تولّدی دیگر

تو یک بغل برفی، از بهشت باریده

به گاهواه آغوش تشنه مادر

چه زود آب شدی و چه زود پیوستی

ز تشنگی بیابان، به چشمه کوثر.

گل همیشه، تماشا

محمدجواد محبت

بلور روشن رؤیا، چه قدر، خوبی تو!

گُلِ همیشه تماشا، چه قدر، خوبی تو!

تو را به خاطر جان تو دوست باید داشت

چه قدر ساده و زیبا، چه قدر، خوبی تو!

دهان گشودنت آواز خنده ای خاموش

تبسّم خویش گُل ها، چه قدر خوبی تو!

تو را ز تار دل خویش می دهم آواز

درون پرده آوا، چه قدر خوبی تو!

تو ای شکوفه پاکی، گل همیشه بهار

به باغ حضرت زهرا علیهاالسلام چه قدر خوبی تو!

شفیع کوچک امّت ـ بزرگزاده دین

برای بغض دلِ ما، چه قدر خوبی تو!

مثل دست های کوچک

یحیی علوی فرد

کودکی صدای کوچکش

مانده بود و نای کوچکش

خاک کربلا همیشه ماند

تشنه صدای کوچکش

حرف های او بزرگ بود

مثل دست های کوچکش

داشت غربتی همیشگی

چشم آشنای کوچکش

توی ذهن کربلا هنوز

مانده رد پای کوچکش

ناخدای قلب های ماست

قلب با خدای کوچکش

شهادت امام هادی (علیه السلام) را به همه شیفتگان آن حضرت تسلیت می گوییم.

چرا چنین متوكل به ما جفا كردى                             

شدى به كین، متوسل ستم روا كردى

غم مدینه مرا كم نبود اى ظالم؟                               

كه طعن و تهمت و تبعید را روا كردى

مگر مرا به تمسخر گرفته‏اى كان شب                       

به جشن و لهو و لعب خواهش غنا كردى

براى من شب جشن تو پر ز ماتم بود                         

خوشى نبود، كه بر پایىِ عزا كردى

سرور و بزم تو تنها سر بریده نداشت                         

چرا سرم نبریدى؟ به من جفا كردى

ز روى پاك و نجیبم حیا نكردى تو؟                            

چسان ز شعر من اى بى حیا حیا كردى

عبادت شب و ذكر و ترحمم دیدى                            

ولى به دشمنى خویش اتّكا كردى

هزار نقشه به قتلم‏ كشیدى و اجرا                          

به دست معتز ملعون در انتها كردى

براى حفظ متاعِ دو روزه دنیا                                   

تو باب، در همه جا، سبّ اوصیا كردى

به بغض آل على راه كربلا بستى                             

جفا به زائر و سلطان نینوا كردى

براى عُسرت و آزار زائران حسین                             

پس از دو قرن عجب ظالمانه تا كردى

چه دست‌ها كه بریدى ز قبر پاك حسین                   

به زجر و حرمله و شمر اقتدا كردى

یزید آب بر او بست و تو حَرَم بر آب                           

به شاه تشنه لبان كار اشقیا كردى

میلاد نور

میلاد نور مبارک

 

   

 

 

 

دل جرعه بنوش از قدح و جام محمّد

دیگر شده مرهم همه آلام محمّد

بشکفته گلِ پنجم گلخانه‌ی معشوق

او کیست؟ لقب باقر و همنام محمّد

Click the image to open in full size.

امشب از هر سو دلم پر می‌کشد
جرعه جرعه جام می‌ سر می‌کشد
امشب این دل را چراغان کرده‌ام
عشق را در سینه مهمان کرده‌ام
جام‌ها را ارغوانی می‌کنم
پیرم اما نوجوانی می‌کنم
هیئتی در سینه بر پا کرده‌ام
نقل و اسپندی مهیا کرده‌ام
پرده‌های شادیِ سبز و سپید
یک به رنگ عشق و یک رنگ امید
امشب آنچه خواسته جانان کنم
پرده‌ها را بر دل آویزان کنم
روی هر یک نام دلبر حک کنم
این دلم را بینِ دل‌ها تک کنم
می‌کنم دعوت همه رگ‌های خود
جمع اعضایم ز سر تا پای خود
عقل و چشم و گوش و لب در انتظار
تا که آید عشقم از شهرِ بهار
لحظه‌ای روشن شد از سبزی نور
گشت این مهمانی‌ام غرقِ سرور
پرده‌ی سینه دمی آمد کنار
گفت عقلم، عاشقان! آمد نگار
گر چه دل بر رنگ سرخی مبتلاست
رنگ دل تعویض شد اکنون طلاست
سینه‌ام شد هیئتی دیوانه وار
ای خدا آمد نگاری تکسوار
قد او عالم کند یک دم اسیر
چشم او بر دشمنان باشد چو تیر
با نگاهش نور بر هر سو زند
با لبانش دم ز الا هو زند
برق دندان‌های او درّ صدف
بهر دیدارش خلائق صف به صف
زلف او با باد غوغا می‌کند
خنده‌اش صدها گره وا می‌کند
کاش می‌شد نوکرِ او می‌شدم
زائر آن چشم و ابرو می‌شدم
کاش می‌شد جیره‌ خوارش بودمی
لحظه‌ای را در کنارش بودمی
کاش می‌شد یک نگاهم می‌نمود
در برش یک دم پناهم می‌نمود
او که بر دل دلبر و تاجِ سر است
پاره‌‌ی قلب بتول و حیدر است
کیست او جز حضرتِ سلطانِ دل
حضرت باقر که شد مهمانِ دل

 قبرستان بقیع

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

۱۴ خرداد رحلت جانگداز معمار کبیر انقلاب حضرت امام خمینی (ره)

بر همه شیعیان تسلیت عرض می نمائیم.

    من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم     چشم بیمــــار تــــو را دیــدم و بیمار شدم

    فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم       همچــــو منصــور خــــــریدار سرِ دار شدم


    غم دلدار فكنده است به جانم، شررى       كـــه بـــه جــــان آمدم و شهره بازار شدم


    درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز        كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم


    جــــامــه زهد و ریا كَندم و بر تن كردم       خــــرقــــه پیــــر خـــراباتى و هشیار شدم


    واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد       از دم رنــــد مــــى‏آلــــوده مــــَددكار شدم


    بگـــذاریــــد كــــه از بتكــده یادى بكنم       مـــن كـــه با دستِ بت میكده، بیدار شدم 


     

    جوابیه

    تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی 
    تو طبیب دل مایی ز چه بیمار شدی


    تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان
    دار منصور بریدی همه تن دار شدی


    عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
    ای که در قول و عمل شهره بازار شدی


    مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
    وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی


    خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
    امت از گفته در بار تو هشیار شدی


    واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
    دم عیسی مسیح از تو دیدار شدی


    یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
    ببریدی ز همه خلق و به خلق یار شدی

    تصاویر و خاطرات رحلت امام خمینی(ره)
    داشتم کمک می‌کردم تخت آقا را جابجا کنیم. داشت زیرلب چیزهایی می‌گفت. گوشم را نزدیک بردم: «خدایا تمامش کن، خدایا بس است دیگر»...
      دو تا پاکت برای آیت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی رفسنجانی آمده بود. روی پاکت‌ها نوشته بودند: «بعد از مرگ معظم‌له باز شود». وصیت‌نامه آقا بود. کی؟ آبان سال 1361.
     
     
      قلبش درد گرفت. پزشک‌ها ریختند توی اتاق و کارها روبه‌راه شد. یکی از آن‌ها داشت آقا را دلداری می‌داد. گفت: «چیزی نیست. مطمئن باشید. همه امکانات جور است». آقا گفت: «لازم نیست به من اطمینان و دلداری بدهید. بروید فکری به حال این مردم بکنید».
     
     
     گاهی اشک توی چشم‌های آقا جمع می‌شد. یک‌بار خانم گفت: «آقا، چه می‌خواهید؟». گفت: «مرگ می‌خواهم». 
     
     
     داشتم کمک می‌کردم تخت آقا را جابجا کنیم. داشت زیرلب چیزهایی می‌گفت. گوشم را نزدیک بردم: «خدایا تمامش کن، خدایا بس است دیگر». 
     
     
     
    . یک هفته قبل از رحلت آقا، رفته بودم حالی ازش بپرسم. چند کلمه بیشتر حرف نزدیم
     نمی‌توانست. ضعف غلبه کرده بود. گفت: «همه چیز را در وصیت‌نامه نوشته است». بعد ساکت شد. یکی دو دقیقه بعد گفت: «هر چند پذیرفتن قطع‌نامه آتش‌بس برایم تلخ بود، اما وقتی می‌بینم یکی از مشکلات دوران بعد از خودم را حل کرده‌ام، راضی و خوشحالم». 
      
     

    تعزیه شهادت حضرت عباس همراه با مختصری از جزئیات .سال 1432 برابر با آذر ماه 1389

    01

    شمر ذی الجوشن و عمر سعد در این میان با خود حرفهایی دارند که از امام حسین دیگر یار و یاوری نمانده و عطش بر آنان غلبه کرده.

    سید محمد علی موسوی نسب در نقش حضرت عباس

    حضرت عباس در اطراف خیمه نگهبانی حرم می دهد که شمر از راه خویشاوندی وارد میشود که حضرت عباس را به طرف لشکر اشقیا دعوت کند که حضرت عباس به او حمله ور می شود و او را از اطراف خیام به دور می راند.

    سید حسن موسوی در نقش شمر

     

    وداع حضرت عباس

    حضرت عباس با زینب و کلثوم وداع می کند و بعدحضرت عباس می گوید شنیدم از حضرت محمد مصطفی که این دو دستم می شود از تن جدا

     وداع

    و حضرت زینب با حضرت کلثوم دو دست حضرت عباس را بالا می برند و میگویند حیف و از این دستها که می شود از تن جدا.

    بیرون ریختن آب توسط اشقیا  هنگام العطش گفتن اطفال

    هنگامی که طفلان العطش میکردند لشکر اعدا آب را بر روی زمین میریختند.

    وداع حضرت عباس با اهلبیت

    حضرت عباس  در میان طفلان آنها را دلداری می دهد که برایشان آب خواهد آورد.

    برداشتن مشک  توسط حضرت عباس برای آوردن آب

    مشک را بر میدارد و آماده رفتن به شط فرات جهت آوردن آب می شود.

    پوشیدن کفن جهت رفتن به میدان

    حضرت عباس قبل از پوشیدن کفن با باد صبا سخنی دارد که

     بیا صبا مددی کن که سخت دلگیرم                   سلام من برسان نزد مادر پیرم

    مادر گذشت دگر آمدن من به سوی وطن              غرز که جان تو و کودکان بیکس من...

    کجایی ای آنکه بپوشی کفن تو در بر من              به نوحه مو پریشان کنی تو بر سر من                

    وداع

     

    دادن علم به دست کلثوم و گفتن اذان

    حضرت عباس قبل از رفتن به میدان جنگ برای اینکه برادرش امام حسین بی علمدار نماند علم را به دست حضرت کلثوم می دهد و از دور نظاره میکند و بعد اذان می گوید و بعد میگوید

    الله اکبر این پادشاه است            این پادشاه و این است سپاهش

    شاهی سواره لشکر پیاده...

    شاها تو برگرد در منزل خویش        معوای سلطان در جایگاه است

    رجز خوانی

    حضرت عباس به میدان نبرد می آید برای بردن آب به خیام حرم.

    لشکر اشقیا به دور شط فرات

     

    جنگ حضرت عباس با مارد(سید ابراهیم موسوی نژاد)

    ابتدا حضرت با مارد ملعون میجنگد و او را به درک واصل میکند.

    به درک واصل شدن مارد

     

    حضرت عباس در میان شط فرات

     

    جنگ نمایان حضرت عباس با لشکر اعدا در شط فرات

    بعد حضرت عباس وارد شریعه فرات می شود که مشک را پر از آب کند در این زمان لشکر یورش می آورند و حضرت با آنان می جنگد، در آن زمان حضرت تشنگی توانش را برده بود دست میزند زیر آب آب بردارد بنوشد همین که یادش به لب عطشان طفلان و بردار می افتند آب را روی آب میریزد و سپس حضرت مشک را پر از آب میکند و از شریعه خارج می شود

    جدا نمودن دستان حضرت عباس توسط لشکر اشقیا

    در هنگام بردن آب ملعونی از کمینگاه دست راست عباس را جدا و سپس دست چپش را جدا می کنند و مشک را به دندان میگیرد و امیدش ناامید نمیشود تا آنکه تیری به مشک میزنند در آنجاست که امید عباس نا امید می شود

    حمله شمر لعین بر حضرت عباس در زمان بی دست بودن حضرت

    ظالمی تیر به چشمان حضرت میزند و حضرت را از اسب بر زمین میزند اما هنگام زمین خوردن حضرت دستی در بر ندارد که سپر خود کند،با صورت بر زمین می خورد.

    زمین خوردن حضرت عباس در حالی که تیر به چشمانش خورده

     

    انتظار سکینه برای برگشتن عمویش و آب آوردن  به خیمه گاه

    هنگام زمین خوردن سکینه منتظر آب آوردن عمویش عباس هست ، اما دیگر آبی نیست و سکینه از این ماجرا خبر ندارد...

    آمدن حضرت زهرا بر نعش حضرت عباس

    حضرت زهرا بر بالین حضرت عباس می آید و نوحه سرایی میکند...

    آمدن امام حسین بر نعش حضرت عباس

    بعد از زمین خورد، حضرت امام حسین را با نام برادر صدا میزند زیرا حضرت عباس در تمام عمرش امام حسین را سرور می خوانده ،امام حسین بر سر نعش برادر می آید و می خواهد نعش برادرش را به خیمه ببرد اما حضرت عباس از برادرش میخواهد دگر او را به خیمه مبرد زیرا از روی اطفال شرم دارد، امام حسین بعد از شهادت حضرت عباس دست به کمر می گیرد و میگوید کمرم شکست...

    طبال تعزیه، سید حمزه موسوی نژاد

    نماهایی از آبدارخانه، آشپزخانه، ناهار دادن و محل پخت نان محلی

    01

     

    02

     

    03

     

    04

     

    05

     

    06

     

    مسعود کاکلی

     

    مهدی رحمانی-سید جعفر موسوی

     

    حسین کشاورز

     

    10

     

    مهدی رحمانی

     

    12

     

    13

     

    14

     

    صادق ملکی

     

    اسدالله دهشیخی

     

    میثم کاکلی-داوود پورماندنی

     

    سید مرتضی موسوی نژاد-رسول حیاتی

     

    گرفتن غذا برای ناهار

     

    محل پخت نان محلی

     

    محل پخت نان

     

    نان محلی

     

    محل نگهداری آرد

     

    تنور نان محلی

     

    آشپز خانه

     

    رسول حیاتی

     

    ایوب پورماندنی

    حاشیه ی تعزیه

    رضا منفرد-سید محمد تقی موسوی زاده

     

    پهن کردن فرشها قبل از تعزیه

     

    سید حسن موسوی-محمد زائری

     

    صالح ملکی

     

    انتظامات

     

    عبدالله حیاتی-رسول شیبانی

     

    سید سجاد احمدی-رضا منفرد

     

    آماده سازی فضای تعزیه

     

    علی کشاورز

     

    سید هاشم موسوی

     

    سید زین العابدین موسوی نژاد

     

    آماده سازی فضای تعزیه

     

    پهن کردن فرشها

     

    پهن کردن فرشها جهت نشستن مستمعین

     

    پهن کردن فرشها جهت نشستن مستمعین

     

    علی ملکی-عادل گاپایی-مصطفی رضایی

     

     

    غلامحسین فرجی

     

    میکس و مونتاژ

    سید محمد باقر موسوی نسب

     

    سید زین العابدین موسوی نژاد

    طراحی لباس

    سید محمد علی موسوی نسب-مصطفی عزیزیان

     

    محمد خضری-سید حسین موسوی زاده

     

    سید عبدالحسین موسوی نسب

     

    عبدالرضا کاکلی

     

    سید حسن موسوی نژاد-محمد خضری-عباس محمدی-سید زین العابدین موسوی نژاد-سید صادق موسوی نژاد-سید هاشم موسوی

     

    سید ابراهیم موسوی نژاد-میثم کاکلی

     

    سید مجتبی موسوی

    سینه زنی و عزاداری محرم الحرام 1432

    01

     

    02

     

    03

     

    04

     

    05

     

    06

     

    07

     

    08

     

    09

     

    10

     

    11

     

    12

     

    13

     

    14

     

    15

    دختر بدرالدجا امشب سه جا دارد عزا... گاه می گوید پدر، گاهی حسن گاهی رضا

    ... فاطمه جان ... دنیا هرگز جای تو نبود ... تو از بهشت آمده بودی ...

     

     

     

    یا امام حسن(ع) 

     

    ...بعد هم پشت همان پنجره ی رویایی

     

    چشم من محو ضریحی که نمیدیدم شد...

     

     

    در خانه غریب آشنا بود حسن(ع)

    لب تشنه ی یک جرعه وفا بود حسن(ع) 

    آن شب که تمام زهر را می نوشید 

    هفتاد و دو بار کربلا بود حسن(ع)

     

    ::: تمام شو ماه صفر - دل همه ی آل الله را خون کردی!! :::

     

     

    شهادت رحمة للعالمین نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم

     و شهادت حضرت غریب ابن غریب امام حسن مجتبی علیه السلام

     و شهادت حضرت شمس الشموس سلطان علی بن موسی الرضا علیه السلام

     (جان همه ی عالم بقربانتان باد ...)

     

     

    لحظات آخر عمر مبارک خاتم الانبیاء رسول خدا (ص) ...

     

    روح هستی در میان بستر است

     

    لحظه های آخر پیغمبر است

     

    گوشه ای گرم نیایش با خدا

     

    می برد بالا علی دست دعا

     

    اهل بیت خویش را با اشک و آه

     

    در وداع آخرین دارد نگاه

     

    گاه گوید با علی(ع) از غسل و قبر

     

    درد دل با چاه و مظلومی و صبر

     

    گاه گوید با حسن(ع) رازی مگو

     

    گاه گوید با غم و درد و محن

     

    غم مخور هستی من زهرای من

     

    بعد من حامی دست حق شوی

     

    اولین کس تو به من ملحق شوی

     

    بعد من اجر رسالت هیزم است

     

    هستی ام در آتش نا مردم است

     

    آسمان را رنگ نیلی می زنند

     

    بین کوچه بر تو سیلی می زنند

     

    ...

     

     نوبت مردی شد که در خانه ی خودش هم غریب بود ...

     

    حسن جـــــــــــــان(ع)

     

    دخیلم یا کریم اهل بیت(ع)

     

    حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

    ...حسنم غریب است...چشمی که در دنیا بر حسنم بگرید، قیامت گریان نمیماند ...

     

     

    یک عمر در حوالی غربت مقیم بود

     

    آن سیدی که سفره ی دستش کریم بود

     

    خورشید بود و ماه از او نور میگرفت

     

    تا بود ، آسمان و زمین را رحیم بود

     

    سر می کشید خانه به خانه محله را

     

    این کارهای هر سحر این نسیم بود

     

    آتش زبانه می کشد از دشت سبز او

     

    چون گلفروش کوچه ی طور کلیم بود

     

    این چند روزه سایه ی یثرب بلند شد

     

    چون حال آفتاب مدینه وخیم بود

     

    حقش نبود تیر به تابوت او زدن

     

    این کعبه در عبادت مردم سهیم بود

     

    بی سابقه است حادثه ، اما جدید نیست

     

    این خانواده غربتشان از قدیم بود

     

    آقا ببخش قصد جسارت نداشتم

     

    پای درازم از برکات گلیم بود

     

    ... 

     

    آقا جان؛ یا امام حسن(ع) بگو  چه کردند با شما؟ ...

     

    یک طرف با ناسزا گفتن خطابم می کنند

     

    با ملامت یک طرف یاران عذابم می کنند

     

    یک طرف نادوستان زخم زبانم می زنند

     

    دشمنان با نیش خند خود کبابم می کنند

     

    یک طرف قوم خوارج با کلامی همچو شمع

     

    این چنین در کوچه و بازار آبم می کنند ...

     

    جای اینکه یا مُعزّ المُؤمنین نامم دهند

     

    یا مُذلّ المُؤمنین دائم خطابم می کنند ...

     

    صلح شد جرمم ، ببین جایی رسیده کارشان

     

    مشرکی از مشرکان دین حسابم می کنند ...

     

    در مساجد سالها این واعظان خود فروش

     

    هدیه می گیرند و بد گویی ز بابم می کنند ...

     

    صاحب بیت النبیم ، ای مسلمانان چه سود

     

    می روم داخل شوم اما جوابم می کنند ...

     

     

    یک روضه خوان مشهور اهل بیت(ع) به نام عبدالزهرا در زمانهای قدیم

    خواب امام حسن(ع) را دید ...

    حضرت فرمود: عبدالزهرا چرا روضه ی ما رو نمیخوانی؟

    این نوکر عرضه داشت مولای من ، میخوانم روضه ی جانسوزتان را ...

    آقاجان برای مردم میگویم از طشت و جگر پاره ی شما ...

    حضرت فرمود: آری - اما روضه ی ما روضه ی مادر مظلومه مان است ...

    من در کوچه ی بنی هاشم آن روز کوچک بودم و دستم در دست مادرم که ...

     

    نمی خواهم بگویم آنچه بین کوچه ها دیدم

     

    مکن اصرار ای زینب بدانی آنچه را دیدم

     

    به بند غم گرفتار و اسیرم تا دم مرگم

     

    که بند ریسمان بر گردن شیر خدا دیدم

     

    خدا داند که آن سیلی شروع دردهایم شد ...

     

    به یک لحظه در آن کوچه دو صد کرب و بلا دیدم

     

    از آن خنجر که بر پایم نشست هرگز نمی نالم

     

    که من مسمار را در سینه خیر النساء دیدم ...

     

    شرار طعنه و زخم زبان از زهر بد تر بود

     

    چه گویم من که ... از دوستان بی وفا دیدم

     

    در این غربت شبیه جد خود خیر البشر هستم

     

    که از ملعونه ای همسر نما جور و جفا دیدم ...

     

    (بر غاصبان حق مولا لعنت...)

     

     

    یا زهرا (س) ...

     

     

     ... یا امام رضا(ع)

     

    آمدم ای شاه پناهم بده ...

     

    یا غرب الغربا و یا معین الضعفاء والفقرا ...

     

    این شعر هم از زبان مادرش صدیقه ی کبری سلام الله علیها

    خطاب به پسر مظلومش حضرت رضا(ع) ...

     

    اى آنكه شبيه تو شه خونجگرى نيست

     

    در راه غم و غربت تو همسفرى نيست

     

    يك يار وفادار كنار تو نبوده

     

    از شيعه ی مخلص به كنارت اثرى نيست

     

    آن زهر جفا با دل ناز تو چه كرده؟

     

    سوزنده‏ تر از سوز دل تو شررى نيست

     

    آن زهر چرا قد تو را كرده كمانى؟

     

    زان قامت رعناى تو ديگر خبرى نيست

     

    چون مارگزيده به روى خاك فتادى

     

    آيا به برت خواهر نيكو سيرى نيست؟

     

    اى كاش به مأمون ستم پيشه بگويند

     

    مظلوم كشى در دل غربت هنرى نيست ...

     

    هستى تو نماينده زهرا(س) كه به غربت

     

    واللَّه كه مظلوم ‏تر از تو پسرى نيست

     

    ... 

     

     

     

     یـــــــــــــــــا حسین(ع)

     

    ته گودال پیکری مانده ؟

     

    که بگوییم برادری مانده ؟

     

    گفت بهتر که از جلو نبُرید

     

    بی گمان راه بهتری مانده

     

    چقدر نامرتبت کردند

     

    پیکری نیست ، پیکری مانده

     

    چقدر غارت تو طول کشید

     

    یک نفر رفته دیگری مانده

     

    تازه این نیز سهم تا کوفه ست

     

    از تن تو اگر سری مانده

     

    گرچه بیرون کشیدم از بدنت

     

    ولی این تیر آخری مانده

     

    فرضم این است، پیرُهن داری

     

    با همین فرض! معجری مانده 

     

    نه عقیق برادری ... حتی 

     

    نه طلاهای خواهری مانده

     

    ...

     

     

     

    بدم المظلوم

    اللهم عجل لولیک الفرج ...

     

    وداع نمیکنم با محرم وصفر - چون برای ما محرم و صفر ۶۹ شب است . به دو دلیل:

    ۱) ایام "محسنیه" شهادت مظلومانه ی غنچه ی نشکفته ی فاطمه(س)، حضرت محسن بن علی علیه السلام - که با به پایان رسیدن صفر و اول ربیع شروع میشود (نقل تاریخ بین این چند روز است) و با شهادت امام حسن عسگری(ع) مطابق با "نهم ربیع الاول" این ایام به پایان میرسد و وارد ایام شادی آهل بیت(ع) {به درک واصل شدن دومی ملعون} میشویم و مشکی از تن در می آوریم.

     ۲) برای این ۶۹ شب عزاداری یه اشاره شده که دوستانی که دقت زیاد دارند میفهمن چرا عزای امام حسین(ع) باید ۶۹ شب باشه. کربلا را چه کسی جمع کرد؟ همه ی سختی بر دوش چه کسی بود؟ امام زمان(عج) در روضه ی چه کسی از همه بی تاب تر است؟ درست حدس زدید ، حضرت ام البکاء ، شریکة الحسین(ع)،بنت الحیدر(ع)،ام المصائب بی بی زینب کبری سیدة النساء الکربلا...

    حروف ابجد اسم زینب(س) میشود ۶۹ ... (مثل ابجد نام علی(ع) که میشود ۱۱۰)

    ۶۹ شب عزادار حسینیم ، به اسم زینب کبری (س) ...

     

    داد فتوی عاشقان را سر شکستن جایز است

    چوب محمل شاهد این مدعای زینب است ...

    هر دو عالم یک طرف ، یک موی زینب(س) یک طرف

    باز سنگین تر شود آن ور که موی زینب(س) است ...

    یک رساله منتشر کرده خدا در باب عشق

    کان به نام آیت الله معظم زینب(س) است ...