من جوان بودم و زنجیر گران پیرم کرد
ندارد كس در اين عالم دل زارى كه من دارم
ندارد سينه اى آه شرر بارى كه من دارم
نديده هيچ مظلومى چنين ظلمى كه من ديدم
ندارد چشم گردون چشم خونبارى كه من دارم
ندارد هيچ زندانى نگهبانى كه من دارم
ندارد كس بعالم خصم خونخوارى كه من دارم
شب و روزم بود يكسان ز تاريكى اين زندان
نديده ديده گردون پرستارى كه من دارم
ندارد محرم رازى بجز اين كنده و زنجير
نديده ديده گردون شب تارى كه من دارم
بگيرم روزه و ذكر خدا هر دم به لب دارم
نباشد روزه دارى را چو افطارى كه من دارم
از اين ظلمى كه هارون مى كند بر من خدا داند
كسى باور ندارد چشم خونبارى كه من دارم
------------------------------------
منم مظلومهاى محنت كشيده
ز هجران پدر غربت كشيده
گذشته چهارده سال از غريبى
نبردم از رخ بابا نصيبى
شدم پير از غم باب الحوائج
كه بودم همدم باب الحوائج
كسى طاقت ندارد من بگويم
ز درد دل، ز بُغض در گلويم
منم دردانه موسى بن جعفر
منم آئينه زهراى اطهر
اگر چه روى بابا را نديدم
ولى از ضامن آهو شنيدم
كه بوده پيكرش پر از نشانه
ز بى رحمى صاحب تازيانه
شنيدم حرمت او را دريدند
از اين زندان به آن زندان كشيدند
شنيدم سجدهاش را مىشكستند
شنيدم بر تنش زنجير بستند
شنيدم دانههاى سخت زنجير
به روى استخوانش كرده تاثير
شنيدم يك يهودى مثل ثانى
زده سيلى بر او با بد زبانى
شنيدم ناسزايش بر زبان بود
براى رنج دادن بى امان بود
نفهميدند بابايم مسيحاست
مُقَلِّب بر قلوب اهل دنياست
هزاران ظلم بر مظلوم كردند
پدر را عاقبت مسموم كردند
دلم سوزد كه در تشييع پيكر
نكرده از برايش ناله دختر
نشد گرمى ببخشم بر عزايش
كنم گيسو پريشان از برايش
برايم گفته اين رعنا برادر
نبودى، خوب شد مظلومه خواهر
و گرنه جان در آنجا مىسپردى
تو جان از داغ بابا مىسپردى
به پيكر مانده بودش پاره رختى
خودم غسل تنش دادم به سختى
خدايا سخت بود اين از برايم
نشد زنجير از جسمش گشايم
خدا را شكر بر تقدير كردم
كفن بر جسم و بر زنجير كردم
در آنجا سينهام را چاك دادم
عزيزم را به دست خاك دادم
-------------
حضرت امام موسى بن جعفر علیهماالسلام، معروف به كاظم، باب الحوائج و عبد الصالح در روز یكشنبه 7 صفر سال 128 قمرى در روستاى «ابواء»، دهى در بین مكه و مدینه، متولد گردید.
نام مادر آن حضرت، حمیده است.
آن حضرت در 25 رجب سال 183 قمرى، در زندان هارون الرّشید عبّاسى در بغداد، در 55 سالگى به دستور هارون مسموم گردید و به شهادت رسید.
مرقد شریفش در كاظمین، نزدیك بغداد، زیارتگاه شیفتگان حضرتش میباشد.
حضرت امام موسی كاظم علیه السلام، سی و هفت فرزند پسر و دختر از خود به جای گذارده كه والاترینشان حضرت علی بن موسی الرّضا علیه السلام میباشد.
امام موسى کاظم علیه السلام همان راه و روش پدرش حضرت صادق علیه السلام را بر محور برنامه ریزى فكرى و آگاهى عقیدتى و مبارزه با عقاید انحرافى، ادامه داد.
آن حضرت با دلائل استوار، بیمایگىِ افكار اِلحادى را نشان میداد و منحرفان را به اشتباه راه و روششان آگاه میساخت.
كم كم جنبش فكرى امام درخشندگى یافت و قدرت علمیاش دانشمندان را تحت الشعاع خود قرار داد.
این كار بر حاكمان حكومت عباسى سخت و گران آمد و به همین دلیل با شیفتگان مكتبش با شدت و فشار و شكنجه برخورد كردند.
از این رو، امام كاظم علیه السلام به یكى از شاگردان معروفش به نام هشام هشدار داد به خاطر خطرهاى موجود، از سخن گفتن خوددارى كند و هشام هم تا هنگام مرگ خلیفه، از بحث و گفتگو خوددارى كرد.
ابن حجر هیثمى میگوید: «موسى كاظم وارث علوم و دانشهاى پدر و داراى فضل و كمال او بود وى در پرتو عفو و گذشت و بردبارى فوق العاده كه در رفتار با مردمِ نادانِ زمان از خود نشان داد، لقب كاظم
یافت، و در زمان او هیچ كس در معارف الهى و دانش و بخشش به پایه او نمیرسید.»
امام كاظم علیه السلام در برابر دستگاه ظلم و ستم عباسى موضع سلبى و منفى را در پیش گرفت و دستور داد تا شیعیان در دعاوى و منازعات خود، به دستگاه دولتى روى نیاورند و به آنان شكایت
نبرند و سعى كنند با قرار دادن قاضى تحكیم در میان خویش، منازعات را فیصله دهند.
امام کاظم علیه السلام درباره حاكمان غاصب زمانش فرمود: «هر كس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است و هر كس از آنان باشد وارد آتش گردد.» بدین وسیله آن حضرت، خشم و نارضایتى
خود را از حكومت هارون پیاپى ابراز میفرمود و همكارى با آنان را در هر صورت حرام میدانست و اعتماد و تكیه بر آنان را منع میكرد و میفرمود: «بر آنان كه ستمكاراند تكیه مكنید كه گرفتار دوزخ میشوید.»
امام کاظم علیه السلام درباره حاكمان غاصب زمانش فرمود: «هر كس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است و هر كس از آنان باشد وارد آتش گردد.»
توصیههای امام به علی بن یقطین
---------------------------------------
امام كاظم علیه السلام، على بن یقطین، یكى از یاران نزدیك خویش را از این فرمان استثنا كرد و اجازه داد تا منصب وزرات را در روزگار هارون عهده دار گردد و پیش از او، منصب زمامدارى را در ایام مهدى بپذیرد.
او نزد امام موسى علیه السلام رفت و از او اجازه خواست تا استعفا دهد و منصب خود را ترك كند، اما امام او را از این كار بازداشت و به او گفت: «چنین مكن، برادران تو به سبب تو عزّت دارند و به تو افتخار
میكنند، شاید به یارى خدا بتوانى شكستها را درمان كنى و دست بینوایى را بگیرى یا به دست تو، مخالفان خدا در هم شكسته شوند.
اى على! كفّاره و تاوان شما، خوبى كردن به برادران است، یك مورد را براى من تضمین كن، سه مورد را برایت تضمین میكنم، نزد من ضامن شو كه هر یك از دوستان ما را دیدى نیاز او را برآورى و او را گرامى
دارى و من ضامن میشوم كه هرگز سقف زندانى بر تو سایه نیفكند و دم هیچ شمشیر به تو نرسد و هرگز فقر به سراى تو پاى نگذارد.
اى على! هر كس مؤمنى را شاد سازد، اول خداى را و دوم پیامبر را و در مرحله سوم ما را شاد كرده است.»
سخن چینى درباره امام کاظم علیه السلام
-----------------------------------------------
پارهای از فعّالیتهای امام كاظم علیه السلام به وسیله سخن چینان به هارون الرّشید میرسید و این امر، كینه و خشم او را برمیانگیخت.
یك بار به او خبر دادند كه از سراسر جهان اسلام، اموالى هنگفت نزد امام موسى بن جعفر علیهماالسلام جمع آورى میگردد و از شرق و غرب براى او حمل مىشود و او را چندین بیت المال است.
هارون به دستگیرى امام و زندانى كردن او فرمان داد، یحیى برمكى آگاه شد كه امام در پى كار خلافت براى خویش افتاده است و به پایگاههاى خود در همه نقاط كشور اسلامى نامه مینویسد و آنان را به
سوى خویش دعوت میكند و از مردم میخواهد كه بر ضدّ حكومت قیام كنند، یحیى به هارون خبر داد و او را علیه امام تحریك كرد.
هارون امام را به زندان افكند و از شیعیانش جدا ساخت و امام روزگارى دراز، شاید حدود چهارده سال، در زندان هارون گذراند.
متن نامه امام کاظم علیه السلام به هارون
------------------------------------------------
امام در زندان نامهاى به هارون فرستاد و در آن نامه نفرت و خشم خود را به او ابراز فرمود، متن نامه چنین است: «هرگز بر من روزى پر بلا نمیگذرد، كه بر تو روزى شاد سپرى میگردد، ما همه در روزى
كه پایان ندارد مورد حساب قرار میگیریم و آنجاست كه مردم فاسد زیان خواهند دید.»
امام كاظم علیه السلام در زندان، شكنجهها و رنجهاى فراوان را تحمل كرد، دست و پاى مباركش را به زنجیر مىبستند و آزارهاى كشنده بر او روا میداشتند. و سرانجام زهرى كشنده به او خوراندند و
مظلومانه او را به شهادت رساندند.
محرم که میرسد دلمان به طپش می افتد، آیا امسال هم می توانیم مانند گذشته در خدمت خدمتگذاران سالار شهیدان باشیم؟ آیا امسال هم لیاقت نوکری درگاه سلطان کربلا نصیبمان می گردد؟ خدا کند که این سعادت عظمی از ما گرفته نشود. برآن شدیم که گوشه ای از تاریخچه تعزیه در کره موچی را برای تشویق دیگران به تحریر و گزارشی از عملکرد اجدادمان را به معرض دید عموم در آوریم.