مهدی زهرایم و با اشک غم گل می کنم

درد تنهایی و غربت را تحمل می کنم

گر چه خود حبل المتینم لیک وقت مشکلات

من به قنداق علی اصغر توسل می کنم


جلوه‌گری
اصغر اگر به کربلا جلوه‌گری نمی‌نمود
دفتر ماتمِ حسین ناقص و ناتمام بود


گلکده
این کیست که جامِ ما پر از مُل کرده
این شور و نوا به ما تقبّل کرده
در گلکده‌ی رباب و ارباب حسین
یک دسته گلِ‌ محمدی گل کرده

رَشک
علی اصغر تو رشک آسمانی
تویی که یوسفان را دلستانی
اگر عمر تو در شش ماه طی شد
هزاران سال ذکرِ عاشقانی


باران
فاش می‌گویم که حیرانِ علی اصغرم
لحظه‌های عمر مهمانِ علی اصغرم
چون نفس در سینه‌ می‌پیچد،‌ نسیمِ عطرِ اوست
سرخوشم یارب غزل‌خوانِ علی اصغرم
اسمعیل عشق اویم، مسلخم هر مجلسش
کشته دیدار و قربانِ علی اصغرم
گر چه در دنیا به کامم هست شهد زندگی
این همه مدیونِ چشمانِ علی اصغرم
دیگران من را به نام خاک پایش خوانده‌ات
در پناه عشق و عنوانِ علی اصغرم
در شب میلاد او با نغمه‌های یا حسین
فکرِ آن لب‌های خندانِ علی اصغرم
گر که او خود تشنه‌ی کرب و بلای عاشقیست
تشنه‌ام عطشانِ بارانِ علی اصغرم

جادو
شیعه‌ها لحظه‌ی گل شکفتنه، دیگه غم سر اومده
آسمون و رنگِ شادی بزنید، علی اصغر اومده
صنما پیش رخش زانو زدند، همشون به شور و شین
روی لب‌های همه گل می‌کنه، گلِ ذکرِ یا حسین
شاه عالم داره این شقایق و، تو بغل بو می‌کنه
علی اصغرِ حسین با چشمِ خود، داره جادو می‌کنه
تو جهان قند و عسل، نقل و نبات، دیگه معنا نداره
عاشقِ علیِ اصغرِ حسین، غم و غوغا نداره
بیایید تا وقت سختِ جون دادن، عاشقِ اون بمونیم
بیایید توی کلاس درسِ عشق، درسِ اصغر بخونیم
ای خدا به سینه‌ی خسته‌ی ما، امشب و صفا دادی
آخرین فدایی کربلا رو، هدیه به مولا دادی
کاشکی می‌شد همین امشب تا سحر، از قفس رها باشیم
تو خواب و بیداری، پر بزنیم، همه کربلا باشیم

عیدی
زمانی که به این دنیا رسیدی
مرا در حلقه‌ی جانان کشیدی
به من عاشق شدن را هدیه کردی
زدی بر قلبِ من رنگِ سپیدی
به دل بستی درِ هر گونه خواهش
به دستم دادی از خود یک کلیدی
کلیدی بود حک گردیده رویش
علی اصغر تو رمزی بر امیدی
شب عید است و دل از تو بخواهد
عطا بنمایی از لطف خود عیدی
دمی بر نغمه‌های دل بده گوش
بجز کرب و بلا چیزی شنیدی؟
براتم را تو امضاء کن علی جان
بده این خسته را حال و نویدی

 

مبارک است بانو!

شنیده ام که به لطف خدا مادر شده ای و برای حسین علیه السلام پسری ماه صورت به دنیا آورده ای.

چراغ چشم های رسول خدا صلی الله علیه و آله روشن باد. و نام اعظم علی مرتضی علیه السلام پایدار که کودک تو نیز همنام جدّ بزرگوارش است.

اما چرا چشمانت چون اناری سرخ، به دانه های یاقوت اشک نشسته است؟

نگاه کن بی بی!

ببین چگونه نوار سبز حسینی علیه السلام که به قنداقه اش بستی، در نوازش بال ملایک به رقص درآمده است؟

تو غمگین مباش که در پیشانی تقدیر کودکت، نام نحس و شوم حرمله نوشته شده است. و چیزی نخواهد گذشت که تو با طفلت در مجاورت مردی از نسل جنایت که بند نافش را با قساوت و سنگدلی بریده اند، در کربلای معلّی خیمه خواهی زد.

دل قوی دار به مقامی که اهالی آسمان و زمین، با آن، طفل صغیرت را به دعا می خوانند و از او طلب گشایش ابواب حوایجشان را دارند.

می دانم سخت است بانو!

دلت می خواهد می توانستی برای روزهای گرم و سوزان عطش در نینوا، اندکی شیر ذخیره کنی، اما می دانی که میان لب های کوچک و ترک خورده طفلت، با عطش، عهدی دیرینه بسته اند.

پس صبور باش و بگذار حسین علیه السلام ، هر قدر که دلش می خواهد، گلوی علی اصغر علیه السلام را ببوسد.

از زینب کبری علیهاالسلام مدد بگیر که چگونه با نگاهش بر حنجر حسین علیه السلام ، بوسه می زند، اما لب تر نمی کند

رباب!

در آیینه بختت بنگر

قدری از اندوهت کاسته خواهد شد.

ببین که درخت عمرت بعد از شهادت علی اصغر علیه السلام ، زیاد سبز نخواهد ماند. و خزان هجران شما، فصل کوتاهی خواهد بود که با مرگ تو در زیر آفتاب کربلا و بر مزار کوچک علی اصغر علیه السلام ، به اتمام خواهد رسید.

آن گاه در غرفه های بهشتی، حیات جاودان خود و کودکت را جشن شکرانه بگیر!

گلوی روشنِ ایمان

محمدسعید میرزایی

سلام، ای گل در غنچگی خود، پر پر!

بهشتِ خفته به گهواره، یا علی اصغر!

گلوی روشنِ ایمان! گلِ سپید شهود!

عزیز بود دلِ نازکت برای پدر

چه بی ملاحظه تیر و عطش رسید و گذشت

از آن گلوی زلال از آب نازک تر

هنوز، سنّ تو یک سال هم نبود و به تو،

رسید هدیه جشن تولّدی دیگر

تو یک بغل برفی، از بهشت باریده

به گاهواه آغوش تشنه مادر

چه زود آب شدی و چه زود پیوستی

ز تشنگی بیابان، به چشمه کوثر.

گل همیشه، تماشا

محمدجواد محبت

بلور روشن رؤیا، چه قدر، خوبی تو!

گُلِ همیشه تماشا، چه قدر، خوبی تو!

تو را به خاطر جان تو دوست باید داشت

چه قدر ساده و زیبا، چه قدر، خوبی تو!

دهان گشودنت آواز خنده ای خاموش

تبسّم خویش گُل ها، چه قدر خوبی تو!

تو را ز تار دل خویش می دهم آواز

درون پرده آوا، چه قدر خوبی تو!

تو ای شکوفه پاکی، گل همیشه بهار

به باغ حضرت زهرا علیهاالسلام چه قدر خوبی تو!

شفیع کوچک امّت ـ بزرگزاده دین

برای بغض دلِ ما، چه قدر خوبی تو!

مثل دست های کوچک

یحیی علوی فرد

کودکی صدای کوچکش

مانده بود و نای کوچکش

خاک کربلا همیشه ماند

تشنه صدای کوچکش

حرف های او بزرگ بود

مثل دست های کوچکش

داشت غربتی همیشگی

چشم آشنای کوچکش

توی ذهن کربلا هنوز

مانده رد پای کوچکش

ناخدای قلب های ماست

قلب با خدای کوچکش