میلاد نور
میلاد نور مبارک
دل جرعه بنوش از قدح و جام محمّد
دیگر شده مرهم همه آلام محمّد
بشکفته گلِ پنجم گلخانهی معشوق
او کیست؟ لقب باقر و همنام محمّد

امشب از هر سو دلم پر میکشد
جرعه جرعه جام می سر میکشد
امشب این دل را چراغان کردهام
عشق را در سینه مهمان کردهام
جامها را ارغوانی میکنم
پیرم اما نوجوانی میکنم
هیئتی در سینه بر پا کردهام
نقل و اسپندی مهیا کردهام
پردههای شادیِ سبز و سپید
یک به رنگ عشق و یک رنگ امید
امشب آنچه خواسته جانان کنم
پردهها را بر دل آویزان کنم
روی هر یک نام دلبر حک کنم
این دلم را بینِ دلها تک کنم
میکنم دعوت همه رگهای خود
جمع اعضایم ز سر تا پای خود
عقل و چشم و گوش و لب در انتظار
تا که آید عشقم از شهرِ بهار
لحظهای روشن شد از سبزی نور
گشت این مهمانیام غرقِ سرور
پردهی سینه دمی آمد کنار
گفت عقلم، عاشقان! آمد نگار
گر چه دل بر رنگ سرخی مبتلاست
رنگ دل تعویض شد اکنون طلاست
سینهام شد هیئتی دیوانه وار
ای خدا آمد نگاری تکسوار
قد او عالم کند یک دم اسیر
چشم او بر دشمنان باشد چو تیر
با نگاهش نور بر هر سو زند
با لبانش دم ز الا هو زند
برق دندانهای او درّ صدف
بهر دیدارش خلائق صف به صف
زلف او با باد غوغا میکند
خندهاش صدها گره وا میکند
کاش میشد نوکرِ او میشدم
زائر آن چشم و ابرو میشدم
کاش میشد جیره خوارش بودمی
لحظهای را در کنارش بودمی
کاش میشد یک نگاهم مینمود
در برش یک دم پناهم مینمود
او که بر دل دلبر و تاجِ سر است
پارهی قلب بتول و حیدر است
کیست او جز حضرتِ سلطانِ دل
حضرت باقر که شد مهمانِ دل


محرم که میرسد دلمان به طپش می افتد، آیا امسال هم می توانیم مانند گذشته در خدمت خدمتگذاران سالار شهیدان باشیم؟ آیا امسال هم لیاقت نوکری درگاه سلطان کربلا نصیبمان می گردد؟ خدا کند که این سعادت عظمی از ما گرفته نشود. برآن شدیم که گوشه ای از تاریخچه تعزیه در کره موچی را برای تشویق دیگران به تحریر و گزارشی از عملکرد اجدادمان را به معرض دید عموم در آوریم.